تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علل الشرايع ( فارسي ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
و حضرت عيسى را وقتى مبعوث فرمود كه در مردم بيماريهاى گوناگون و آفات بدنى پديد آمده بود و محتاج بطبابت بودند ( و بمرور زمان و در اثر تجربيات طبيبان نسبتا حاذقى پيدا شده بودند ) و علم طب حد اعلاى قوت را گرفته بود . پس خداوند معجزه اى به آن حضرت عنايت فرمود كه شبيه بعلم طب بود و با آن مرده را زنده ميكرد و سالم مينمود مبتلايان به بيمارى پيسى و برص را و بينا ميفرمود نابينايان و كوران مادرزاد را باذن خداى تعالى تا اينكه حجت بر مردم تمام باشد ( و نتوانند عذرى بياورند كه ما هادى و راهنماى بسوى تو نداشتيم ) و خداوند تبارك و تعالى مبعوث فرمود حضرت محمّد صلى الله عليه و آله و سلم را در وقتى كه بيشتر اهل آن زمان خطيب و سخنران بودند ( راوى گويد ) و گمانم آن حضرت فرمود : شعر نيكو ميسرودند ، پس خداوند قرآن را بحضرتش مرحمت فرمود تا مردم از مواعظ و نصايح و احكام آن پند گيرند و هدايت شوند ، و بدين وسيله گفتارهاى باطله ايشان باطل شود و حجت بر مردم تمام باشد « 1 » ، ابن السكيت گويد : عرضكردم : به خدا قسم كسى را در علم و بيان مطالب همانند شما نديده‌ام ، بفرمائيد در اين زمان ( كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلَّم رحلت فرموده ) حجت خدا بر مردم كيست ؟ فرمود : عقل ( البته نه عقلهاى ناقص مردم بلكه آن عقلى ) كه بتواند تشخيص دهد و بشناسد سخن آن كسى كه از طرف خدا ادعا مينمايد ( رهبرى را كه ما ائمه باشيم ) و سخن آن كسى كه بدروغ ادعائى مىكند ، ابن السكيت گويد عرضكردم : به خدا قسم جواب همين است و بس ،
هامش
« 1 » از مفهوم مجموع اين روايت اين فهميده مىشود كه تمامى پيغمبران همه گونه معجزه را دارا بودند و ليكن هر يك از ايشان بالنسبه به زمان خود مأمور به اظهار يكنوع و يا چند نوع معجزه بودند .
علل الشرايع ( فارسي ) — صفحة 263 | الشيخ الصدوق / سيد هداية الله مسترحمى اصفهانى