و شريعت حضرت محمّد صلى الله عليه و آله منسوخ نميگردد و پيغمبرى بعد از پيغمبر اسلام نخواهد بود تا روز قيامت و هر كس ادعاى پيغمبرى كند و بعد از قرآن كلماتى چند جمع كند و بنويسد و آن را كتاب آسمانى نام گذارد خونش مباحست ( چون گمراه كننده است ) و هر كس كه ادعاى او را بشنود واجبست بقتلش برساند ( و لازم هم نيست كه از مجتهد اجازه بگيرد و بهر نحوه و طرزى كه ميتواند بايد او را بكشد اگر چه تا حدى مستلزم مخارج و يا اندك صدمه بدنى هم باشد ، ولى متأسفانه . . . )
باب صد و دوم علت آنكه مردم مأمورند از پيغمبران و ائمه ( ع ) اطاعت نمايند
1 - حديث كرد ما را . . . از مولاى متقيان على عليه السّلام كه ميفرمود : بر مردم واجبست كه اطاعت و پيروى نمايند از ( أوامر و نواهى ) خدا و پيغمبران و ( ائمه عليهم السّلام كه ) صاحبان امر ( هستند ) و علت آنكه مردم بايد از صاحبان أمر اطاعت كنند آنست كه چون ايشان داراى مقام عصمت و پاك هستند از تمامى گناهان ( كبيره و صغيره ) و امر نميكنند بمردم كه مرتكب گناه و معصيت شوند و نافرمانى خدا نمايند ( و كوچكترين چيزى را فروگذار ننمودهاند مگر آنكه بيان و حكم آن را فرمودهاند ولي متأسفانه قسمت عمدهء مردم مسلمان امروز سخت غافل و گمراه شدهاند و رو از فرمايشات و دستورات آنان گردانيدهاند ! ! ) .
باب صد و سوم علت آنكه مردم احتياج به پيغمبر و امام ( ع ) دارند
1 - حديث كرد ما را . . . از جابر بن يزيد جعفى « 1 » كه گفت عرضكردم
هامش
« 1 » جعفى بضم جيم و سكون عين و تشديد ياء ، و محدث قمى رحمه اللَّه در تحفة الاحباب گويد آنچه از روايات استفاده مىشود او حامل اسرار علوم اهل بيت عليهم السّلام بوده و گاه گاهى بعضى از معجزات اظهار مينموده كه عقول مردم تاب شنيدن آن را نداشته لهذا او را نسبت باختلاط ( حواس ) دادهاند و روايات در مدح او بسيار است ، و از او مرويست كه گفته حديث كرد مرا حضرت باقر عليه السّلام هفتاد هزار حديث كه من بإحدى نگفتهام و نخواهم گفت ( چون مردم استعداد فهم و درك و تاب شنيدن آن را نداشتهاند ) .
و گويد : گفتم به حضرت باقر عليه السّلام فدايت شوم بار بزرگى بار من كردهايد بواسطه اين احاديثى كه نميتوانم بمردم بگويم و بسا باشد كه جوش مىزند در سينهء من كه فرو ميگيرد مرا شبه جنون ، فرمود : هر گاه چنين شود برو به بيابان و گودالى بكن و سر در آن كن و بگو حديث كرد مرا محمّد بن على الباقر عليهما السّلام بچنين و چنين .