تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علل الشرايع ( فارسي ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
از ما ( بشر ) و از تمام مخلوقات برتر است ( و آن صانع حكيم است و بناى همهء امورش بر حكمت و مصلحت است ) و منزه است از اينكه مردم بتوانند او را به بينند و يا او را لمس نمايند ( كه جسم باشد و مردم دست بر بدنش بگذارند ) و با او مجالست كنند و همنشين شوند و او با مردم بنشيند و با يك ديگر سخن بگويند ، پس ثابت مىشود كه براى آن خدا پيغمبرانى هست در ميان مردم كه ( چون او حكيم است و نشايد كه خلق را ضايع و مهمل گذارد ، بنا بر اين بايد باشند تا ) آنها هدايت و راهنمائى بنمايند به آنچه كه براى مردم مصلحت و منفعت دارد و بقاء ايشان به آن وابسته است كه اگر ترك كنند موجب فنا و نابودى ايشان مىشود . پس ثابت گرديد وجود كسانى كه از طرف خداى حكيم دانا مبعوث گرديده‌اند و بأمر او بمردم امر و نهى نموده‌اند و مقاصد او را بمردم رسانده‌اند ، و ايشان پيغمبران و برگزيدگان از مردمند ، و پيغمبران مردان حكيمند كه بحكمت ادب و مبعوث شده‌اند و با مردم شركتى ندارند در هيچ يك از احوال و صفات و اخلاقشان با آنكه در خلقت و قواى بدنى با آنها يكسانند ، و مؤيدند از طرف ( خداى ) حكيم عليم بعلم و حكمت ( تا اينجا راجع بنبوت عامّه بود كه وجود پيغمبر لازمست و از اينجا در بارهء اثبات نبوت خاصه است و اينكه نبوت هر پيغمبرى چگونه ثابت مىشود ) . پس ثابت شد كه در هر زمان و روزگارى وجود يك پيغمبرى با دلايل و براهين ( و شواهد و معجزات ) خواهد بود تا خالى نباشد زمين خدا از حجتى كه با او علم و معجزه و نشانه اى باشد كه دلالت بر صدق و راستى گفتار و ادعاى او و بر اجراى حكم عادلانه او بنمايد ، « 1 » .
هامش
« 1 » حاصل اين روايت آنست كه چون ثابت گرديد بدلائل عقليه و نقليه وجود خداى صانع عليم حكيم و اينكه خداوند كار عبث و بىفائده و بيهوده نميكند چون حكيم است ، و روى اين مبنا اين خلق را عبث و بيهوده نيافريده بلكه براى أمر بزرگ و عظيمى ايشان را خلق فرموده كه آن عبارتست از عبادت . چنان كه ميفرمايد : * ( وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ) * ، و چون ذاتا انسان مدنى الطبع است و احتياج بقانون فردى و اجتماعى دارد و خود بشر هم نميتواند وضع قانون نمايد و آن چنان كه شايد و بايد است از طريق تجربه هم نميتواند پى بمصالح و منافع خود ببرد و عقل او هم قادر نيست كه جزئيات امور را درك كند زيرا چه بسا در ضمن تجربه منجر به هلاكت شود و از عهده بر نيايد كه نمونه آن امروزه ديده شده كه در تمام ممالك مترقى دنيا ( بقول خودشان ) بزرگانشان وضع قانون نموده‌اند و براى كوچكترين چيزى تبصره و مادّه نوشته‌اند و با اين حال ديده‌ايم و مىبينيم هنوز نتوانسته‌اند مملكت خود را بطور صحيح اداره نمايند با اينكه قرنهاى متماديست تجربه ميكنند و در كارها آخرين فكر خود را به كار مىبرند ؟ ! بنا بر اين يك نفرى كه ريشهء خانوادگى كه اصل مطلبست دارا باشد و نيروئى ما فوق نيروى مردم داشته باشد و منزه از صفات و خصلتهاى بد باشد و قابليت ارتباط با مبدء داشته باشد لازم است و چنين فرد شاخصى را در لسان شرع پيغمبر مينامند .