تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علل الشرايع ( فارسي ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
خطبه اى : حمد براى آن خدائى كه پنهانست در نور ( كه مجرد است بطورى كه نميتواند درك كند آن را حواس و اوهام و عقول مردم ) در افق مرتفع و بزرگ ، و عزيز است كه در منتهاى عزتست ، و پادشاه است كه در اوج بلندى است ، و شرافتش از هر شرافتى برتر است ، و ( لطف و رحمت او ) از هر چيزى ( بمخلوقش ) نزديكتر است ، و ظاهر و آشكار است بدون آنكه ديده شود ، و او مىبيند ( تمام مخلوقات را ) و سزاوار است ( بمقتضاى حكمت بالغه ) اينكه بشناسند ( و معتقد باشند ) مردم او را بيگانگى . و ( چون در نهايت انحطاط است درجه مكلفين و جاهلند به احكام از اين جهت ) مبعوث فرمود بسوى ايشان پيغمبرانى كه بشارت ( بسعادت و عزت و شرف و درجات عالى بهشتى ) دهنده بودند ( بمؤمنين ) و ترساننده بودند ( مردم گناهكار و مشرك را ) تا هر كه هلاك و نابودشدنى است بعد از اتمام حجت و دليل هلاك شود ، و هر كه لياقت حيات ابدى دارد با حجت و برهان ( بوسيله پيغمبران ) زنده بماند ، و ( نيز پيغمبران را فرستاد ) براى اينكه بندگان ياد گيرند آنچه را نميدانند و خدا را بشناسند و اقرار بيگانگى او نمايند . 2 - حديث كردند ما را . . . كه پرسيدند از حضرت صادق عليه السّلام از معنى آيه شريفه : * ( وَلَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَلا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَلِذلِكَ خَلَقَهُمْ ) * ؟ ( « اگر خداى تو ميخواست همه مردم را بيك دين واميداشت » و آنان را بجبر متدين مينمود و ليكن چون در دين اكراه و اجبار نيست ايشان را آزاد گذاشت » . و ليكن مردم پيوسته در اختلاف دينى و مذهبى و عقايد هستند « تا جايى كه بعضى از حق رو ميگردانند و پيرو هواى نفس و شبهات ميشوند » مگر آنهائى را كه ( لياقت دارند ) خداى تو برحمت و لطف خودش مورد ترحم مخصوص قرار دهد و هدايت نمايد ، و مردم را براى آنكه مورد لطف و ترحم خويش فرمايد ايشان را خلق فرمود » ) .