نمودن آدمى از آبست .
پس اگر صاحب عقل بترسد از اينكه غلبه پيدا كند بر او اخلاق خاكى و خائف گردد كه مبادا به آن گونه اخلاق تمايل پيدا نمايد ؟ بايد حتى المقدور خود را ملزم كند كه اخلاق خاكى را با اخلاق آبى بياميزد ، و اين مطلب بدين گونه است كه قساوت را با نرمى ممزوج سازد ( كه حد وسط اين دو را كه عدالت باشد اختيار نمايد ؟ ) و تنگ دلى را بتوسعه سينه ، و بخالت را ببذل و بخشش ، و بد خلقى و خشونت سخن را بخوش اخلاقى و ادب در كلام ، و اندوه را بتوسل ( به خدا ) و حرص را بنگهدارى ( خود از حرص ) و نااميدى را باميدوارى و مژده بگشايش ( گره از كارها ) و هنگام تصميم انجام دادن كارى ( با ديگران مشورت كند و متعهد نمايد خود را ) بقبول كردن نصيحت ديگران و اصرار بر گناه را بتوبه ( پايدار و هميشگى ) آميخته سازد و از ناحيه نفس ( روح حيوانى ) انسانست تندى و سبكى و شهوت و بازى كردن و به كارهاى لهو و بيهوده پرداختن و خنده ( زياد و بى جا ) نمودن و نادانى و سفاهت و مكر و حيله و ظلم و ستم و ترس و وحشت .
و از روح ( ملكوتى ) آدميست حلم و بردبارى و وقار و عفت و حياء و فهم و
علل الشرايع ( فارسي ) — صفحة 241
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٢٤١