و فجور و زنا مىكند و يا فروتنى و يا تكبر ميورزد ؟ ؟ و اگر سردى بر او غالب گرديد افسرده و مهموم و محزون ميگردد ، و يا خود را ذليل و خوار مىپندارد ، و يا خاطرات خسته كننده را در مغز خود پرورش ميدهد ، و يا فراموشى بر او مستولى مىشود ، و يا از زندگى سعادتمندانه مأيوس مىشود ؟ ! و اين عوارضى است كه موجب بيمارى ( هاى روحى و جسمى ) ميگردد ، و اين دو عامل مؤثر در اثر غذا است كه گاهى انسان بموقع ميل مىكند و گاه در غير موقع غذا مىخورد ، و اين واضح و معلوم است كه غذاى نابجا و غير موقع خوردن راه را براى تسلط همه نوع بيمارى باز مىكند .
و سپس آن حضرت فرمود : جوارح و عروق و اعضاى انسان لشكريان خدا هستند و هر گاه خداوند اراده فرمايد ( براى امتحان و يا تنبّه و بيدارى و يا بلندى مقام و درجهء انسان ) او را بيمار گرداند ، آنها را بر او مسلط كند .
7 - حديث كرد مرا . . . از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام كه ميفرمود : سزاوار بسى تعجب و شگفت است از آنچه كه در بدن انسانست ! ؟ و آن قلب او است زيرا در قلب انسان هم ماده صفات خوب و حكمتست و هم ضد و خلاف آن ، چون اگر اميدوارى بر او عارض شد ( كه او را به چيزى اميدوار سازند ) بذلت طمع گرفتار خواهد شد و پس از آنكه طمع در قلبش هيجان كرد حرص او را هلاك خواهد كرد ، و اگر يأس و نااميدى بر او غالب شود تأسف و حزن ويرا ميكشد ( زيرا در اثر فكر زياد بمرور زمان ضعيف و ناتوان مىشود تا جايى كه بدن و روح او بمنتها درجهء ضعف برسد كه ديگر معالجه او از نظر طبابت جسمى و روانى ممكن نباشد ) و اگر بغضب درآيد ( ديگر نميتواند خود را نگهدارد و ) خشمش زياد مىشود ، و اگر سعادت و خوشبختى به او روى آورد عوض آنكه رضا و خشنود باشد حفظ نمودن سعادتمندى و هوشيارى خويشتن را فراموش مىكند ( و گاه مغرور مىشود و مرتكب گناه ميگردد ) و اگر ترس و خوفى به او برسد توجه بفرار كردن پيدا مينمايد ( و از خداى قادر غافل مىشود ) و اگر از همه لحاظ ( از جان و مال و عرض و حيثيت ) ايمن باشد خود را عزيز ميشمارد ( و براى ديگران تكبر مىكند ) و اگر نعمت تازه اى به او برسد مغرور ميگردد ! و اگر ( بحوادثى
علل الشرايع ( فارسي ) — صفحة 236
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٢٣٦