ميدارد ( از اينكه آب پراكنده شود و خرابى برساند بكشتزارها و ضرر ببار آورد ) .
و بالاى چشم ابرو قرار داده شد تا ( اگر عرق از سر و پيشانى فرو ريخت نگاه دارد و ) نور را به قدر كفايت و به اندازه به چشم برسد .
اى هندى نمىبينى انسان را كه در مقابل نور زياد ( مانند چراغهاى تورى و نورافكن ) دست را روى چشم ميگذارد تا از نور زياد جلوگيرى كند و به چشم صدمه و اذيت نرسد ، و چشم را لوزى شكل ( مانند بادام ) آفريد تا براحتى در موقع لزوم ميله دوا در آن داخل و خارج گردد ( و كثافات چشم بيرون آيد ) و اگر چهار گوشه و يا مانند دائره ميبود ميله دوا ( آنچنان كه بايد داخل شود ) داخل نميشد و دوا را بهمهء چشم نميرسانيد و درد آن مداوا نميگرديد ( و در آن وقت چه بسيار مشكلاتى را ايجاد ميكرد كه گاهى براى اندك دردى كور ميشد و انسان از نعمت چشم محروم ميگرديد و يكعمر در زحمت و سربار ديگران ميبود و يك زندگى توأم با ناراحتى و فشار و ذلت بپايان ميرسانيد ) .
و بينى در ميان دو چشم براى آنست كه نور را بطور مساوى تقسيم كند و به چشم برساند ( كه بيكى نور زياد نرسد و صدمه به آن وارد آيد و بيكى نور كم برسد و نتواند به بيند و به اين سبب اختلال در زندگى بشر پيش آيد ) .
و سوراخهاى بينى را به اين علت به طرف پائين قرار داد تا كثافات و مواد زائد و فضولات مغز ( و سر ) به طرف پائين سرازير شود و نيز بوهائى كه بوسيله هوا متصاعد ميگردد استشمام كند ( چون يك دستگاه لابراتوار است براى فهم غذا و آب خوب و يا متعفن ) و اگر به طرف بالا بود ( سوراخ بينى ديگر اين خاصيتها را نداشت كه ) فضولات و كثافات از آن بيرون نمىآمد و بوها را استشمام نميكرد ( و گاه انسان غذاى متعفن را مىخورد و بيمار ميشد و نميتوانست اطاعت و عبادت خدا را بنمايد و در آن وقت خلقتش عبث ميبود و هم لذتى از عمر خود نميبرد ) .
و لب و شارب بالاى دهان قرار داده شد تا كثافاتى كه از دماغ بيرون مىآيد داخل دهان نگردد و آنچه را كه انسان مىخورد آلوده نسازد و ناگوار نگرداند
علل الشرايع ( فارسي ) — صفحة 219
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٢١٩