فرمود : به خدا قسم چنين نيست كه تو گمان ميكنى بلكه ( اين علم و ساير علوم من لدنى است كه ) خداوند به من عنايت فرموده .
سپس آن حضرت فرمود : من عالمترم در فنون علم طب يا تو ، طبيب هندى عرض كرد : بلكه من عالمترم ( زيرا در اين رشته من زياد زحمت كشيدهام و تجربياتى بدست آوردهام و شما باقرار خودتان تحصيل در علم طب نكردهايد ) .
فرمود : چون چنين ميگوئى از تو مطالبى را ميپرسم ، عرضكرد : بپرسيد ، فرمود : چرا در جمجمهء سر انسان استخوانش داراى مفصل و قطعه قطعه است ( كه يكپارچه نيست ) گفت نميدانم ، فرمود : چرا در سر انسان موى بيرون مىآيد ؟ گفت نميدانم ، فرمود : چرا در پيشانى مو روئيده نشده ، گفت نميدانم ، فرمود : چرا در پيشانى خطوط و چينهائى هست ، گفت نميدانم .
فرمود : چرا بالاى چشمها ابرو قرار داده شده ، گفت نميدانم ، فرمود : چرا چشم انسان به شكل بادام ( و لوزى ) است ، گفت نميدانم ، فرمود چرا بينى ميان دو چشم قرار داده شده و چرا سوراخهاى آن به طرف پائين است ، گفت نميدانم ، فرمود چرا لب و شارب انسان روى دهانست ، گفت نميدانم ، فرمود چرا دندانهاى جلو تيز و دندانهاى آسيا پهن و دندانهاى أنياب ( نيش ) دراز است ، گفت نميدانم ، فرمود :
چرا براى مردان ريش قرار داده شد ، گفت نميدانم فرمود : چرا كفهاى ( دست و پاى ) انسان مو ندارد ، گفت نميدانم ، فرمود :
علل الشرايع ( فارسي ) — صفحة 217
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٢١٧