تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علل الشرايع ( فارسي ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
آخر الامر ملك الموت گفت مأمورم كه تو را واگذارم تا هر وقت مايل شدى به مردن . پس مدتى حضرت موسى تا آن زمانى كه اراده و مشيت خداوند بود زندگى كرد تا روزى ميگذشت ( از محل قبر خود و ملكى به صورت ) مردى را ديد كه قبرى حفر مىكند . حضرت موسى فرمود : به تو كمك بنمايم در كندن قبر ، گفت بلى ، آن حضرت وى را كمك نمود تا قبر كنده شد و لحدى ساخته گرديد ، و آن مرد خواست در ميان قبر بخوابد و به بيند به اندازهء اندام يكنفر هست كه حضرت موسى فرمود من ميخوابم ( تو به بين باندازهء اندام يك نفر هست ) . چون خوابيد در ميان لحد مكان و منزلت خود را در بهشت ديد ( از شوق مقام و منزلت و قرب خود به خدا ) گفت خدايا مرا قبض روح فرما . ملك الموت بأمر خداوند وى را قبض روح نمود و در همان قبر نهاد و خاك برويش ريخت ، و فرمود حضرت صادق عليه السّلام : آنكه قبر را حفر مينمود ملك الموت بود كه به صورت آدمى درآمده بود .

باب شصت و دوم علت آنكه حضرت سليمان گفت : خدايا سلطنتى به من عنايت كن كه بعد از من كسى سزاوار آن نباشد

1 - حديث كردند ما را . . . از على بن يقطين كه گفت عرض كردم به حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام ممكنست پيغمبر خدا بخيل باشد ، فرمود ممكن نيست ، عرضكردم پس چيست معنى و مراد قول سليمان كه گفته است ( كلماتى به اين مضمون ) * ( رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي ) * . فرمود پادشاهى بر دو قسم است يكى آن پادشاهى است كه بسبب ( كودتا و ) جور و غلبه و إجبار بمردم بدست مىآيد و يكى سلطنت خدائيست كه خداوند عنايت ميفرمايد مانند سلطنت آل إبراهيم و طالوت و ذو القرنين ، پس سليمان گفت خدايا