تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علل الشرايع ( فارسي ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
گناه ميدانسته . فرمود : براى آنكه چرا بنى إسرائيل را رها نكرد و بموسى ملحق نشد ، و اگر از ميان بنى إسرائيل بيرون رفته بود بواسطه گوساله پرستيدنشان عذاب بر آنها نازل ميشد . آيا نمىبينى موقعى كه موسى بازگشت ، بهارون گفت چه چيز تو را مانع شد وقتى كه ديدى ايشان گمراه شدند از پى من نيامدى و چرا نافرمانى مرا نمودى هارون گفت اگر چنين ميكردم بنى إسرائيل متفرق ميشدند و ترسيدم اگر بدنبال تو بيايم به من عتاب و تندى كنى و بگوئى تو سبب شدى كه بنى إسرائيل متفرق و پراكنده شدند و بسخن و دستورم اعتنائى ننمودى ( با اينكه كوشش دارم در تبليغ دستورات تو ) . چنين گويد مؤلف ( صدوق ) اينكه حضرت موسى سر و ريش هارون را گرفت در واقع و في الحقيقه سر و ريش خود را گرفته ( چون در تبليغ أحكام الهى شريك بودند ) و اين رسم و عادتست بين مردم كه هر گاه كسى مغموم گرديد و يا مصيبتى برايش پيش آمد دست خود را بسر خود ميگذارد و اگر به داهيه و بلائى عظيم گرفتار شد ريش خود را ميگيرد ، و عمل حضرت موسى كاشف از اين بوده كه لازم بود بر هارون اينكه مغموم باشد بر گوساله پرستى بنى إسرائيل و آن را مصيبت بزرگ بداند زيرا امّت نسبت بپيغمبر و إمام همانند نسبت گوسفند است با چوپان ، و سزاوار است بر چوپان كه مغموم باشد از تفرقه و هلاكت گوسفندانش . همچنان كه حضرت امام حسين عليه السّلام لشكريان كوفه و شام را موعظه فرمود و آنها گوش ندادند و مراعات احترام آن حضرت و همراهانش را ننمودند ، و آن حضرت سخت مغموم شد و محاسن مبارك خود را بدست گرفت و فرمود آنچه را كه فرمود و نيز بهتر آنست كه انسان نزديكان خود را عتاب و خطاب و سرزنش كند تا زجر و تنبّه و بيدارى باشد براى ديگران چنان كه خداوند به بهترين مخلوق خود و نزديكترين