پيش برود ، بىآنكه با مغولان روبرو شود . آنگاه جلال الدين قصد داشت به اصفهان لشكر - كشى نمايد « 1 » ، اما در اينجا مغولان كه در پى او بودند ، تقريبا به وى رسيدند و او ناگزير به كوهستان گريخت « 2 » و در آنجا زندگيش با ضربهء خنجر كردى غارتگر در سال 628 ه . ق . پايانى تلخ و ناسزاوارتر يافت « 3 » . چون قتل جلال الدين شاهدى نداشت ، تنى چند به دروغ خود را جلال الدين خواندند و يكى از آنان را حتى سالها بعد در كنار رود جيحون كشتند « 4 » . نحوهء جنگ جلال الدين با مغولان تقريبا تحت شرايط آن زمان تنها راه ايستادگى بود . فقط جنگ و گريز ، آن هم در مناطق كوهستانى ، كه دشمن نمىتوانست انبوه سپاهيان خود را به آنجا برساند و به كار اندازد . اما بايد گفت ، كه شاهزادهء خوارزم آن هوش و تدبير سياسى را نداشت ، كه خود ديگر به دشمنان مغولان آسيب نرساند و بدين وسيله بتواند گروهى از فرمانروايان محلى را در مقابل دشمن مشترك با يكديگر متحد كند . متأسفانه وى با رفتار خصمانهاش آنها را از خود مىرنجاند و در نتيجه امكان هر گونه چارهجوئى مشترك را از ميان مىبرد . دودلى و ناسازگارى ميان فرمانروايان بىتدبير موجب شد ، كه پايدارى دليرانهء جلال الدين در برابر مغولان قرين پيروزى نگردد . سپاهيان او به آسياى صغير و سوريه رفتند ، و در آنجا مدتها به غارتگرى پرداختند .
چنگيز خان در سال 621 ه . ق . دوباره به خاور برگشت و جز خراسان ساير مناطق ويران ايران زمين را به حال خود گذارد « 5 » . براق حاجب فرمانده سپاهيان غياث الدين توانست در اين موقع در سرزمين كرمان حكومتى برپا كند ، كه تحت لواى
هامش
( 1 ) - نسوى 141 ص ب ؛ جوزجانى 387 ص ب ؛ ابو الفرج 430 ص ب ؛Bar Hebraeus III 405( تاريخ كليسا )
( 2 ) - نسوى 244 ؛ رشيد الدين / برزين د 132 - 129 ؛Bar Hebraeus 463( 3 ) - نسوى 245 ص ب ؛Zyraiak 210 ; Kartils chovreba I , 358 f . ; Bar Hebraeus 463 ; Vartan 282؛ ابو الفرج 431 ؛ ابو الفدا ج 4 : 368 .
( 4 ) - در مورد زمان اين واقعه ر ك :Barthold E I , I 1117ابو الفرج 432 .
( 5 ) - جوزجانى 373 ص ب ؛ 455Bar Hebraeus؛ ابو الفرج 427 ؛ ميرخواند / يوبرت 166 ص ب .