كرده است .
پس از منابع فارسى بايد منابع سريانى و ارمنى را نام برد . اين منابع نيز چون آثار فارسى در قلمرو مغولان و تحت فرمانروائى آنان نوشته شده است . اما اختلاف كلى ميان آنها آنست كه نويسندگان منابع سريانى و ارمنى ، مسيحى بودهاند ، و بخصوص در منابع سريانى اين دين در نحوهء فكر مؤلفان بسيار مؤثر بوده است .
نزد مورخان ارمنى گذشته از ديد مذهبى احساس شديد ملى خودنمائى مىكرد .
در ميان اهالى سوريه كه كشورشان قرنها تحت نفوذ اعراب قرار داشت ، احساسات ملى ضعيف شده بود .
بارهبراوس و اثر سريانى وى بنام
Maktebanut Zabne
« 1 » يكى از جالبترين و مهمترين مراجع ما براى اين دوران است . بايد دانست ، كه او شرح حال و وضع مغولان پيش از حملهء به ايران را از منابع فارسى اقتباس كرده است . از جمله جوينى - خصوصا در زمينهء فرهنگى ، مثلا بحث دربارهء ياسا - احتمالا از طريق يك واسطه و مترجم در وى تأثير فراوان داشته است . ارزش نوشتهء بارهبراوس در تشريح اوضاع زمان خود وى و خاصه وضع مسيحيان است . در اين مورد اثر ديگر وى بنام « تاريخ كليسا » نوشتههايش را به طرز موفقيتآميزى تكميل مىكند « 2 » شايد ندبه سرائى وى دربارهء وضع مسيحيان ( خصوصا از بيداد سپاهيان مصر ) را بتوان محصول تازه بودن مصيبت دانست ، و نيز شايد ارقامى كه وى نقل مىكند دقيق نباشد ، اما نقش مسيحيان در قلمرو ايلخانان با مطالعهء اثر وى با وضوح فراوان بر ما هويدا مىگردد . در جاى ديگر بيشتر در اين باره صحبت خواهيم كرد .
اثر ديگرى كه از قلم يك ناشناس تراوش كرده ، سرگذشت جبلّهاسوم جاثليق
هامش
( 1 ) - فهرست منابع شمارههاى 37 و 38
( 2 ) - فهرست منابع شمارهء 40