سوى ديگر نيز اثر رشيد الدين براى عصر ايلخانان اگرچه مهمترين منبع است ، اما منحصر به فرد نيست . تاريخ وصاف گزارشهاى او را تكميل و گاهگاه نيز تصحيح مىكند .
رشيد الدين به سبب رابطهء نزديكى كه با غازان و الجايتو « 1 » داشت ، ناگزير بود ، از گزارش برخى از وقايع خوددارى و يا آن را جرح و تعديل كند . او خرابكارىهاى چنگيز خان و جانشينان وى را آنطور كه مورخان هم عصر آنان چون اين الاثير و نسوى بتفصيل بيان داشته بودند ، شرح نمىدهد . در اين مورد گزارش آن مورخان بىشك مرجح است . هرچه رشيد الدين در توصيف وقايع به زمان خود نزديكتر مىشود ، بيشتر ملاحظهء هيئت حاكمهء مغول را مىكند .
به اين سبب بايد بخش سلطنت غازان را در اثر وى با قيد احتياط مطالعه نمود .
بديهى است كه مىتوان قضاوت وى را در مورد غازان آنجا كه بزرگترين و پراهميتترين فرمانرواى مغولش در ايران قلمداد مىكند ، تأييد نمود « 2 » . اما شرح وقايع پيوسته خالى از خدشه نيست . از جمله مىدانيم ، كه تقتغا خان دشت قپچاق در سال 1301 ميلادى مدعى فرمانروايى نواحى قفقاز كه عملا جزو قلمرو ايلخان بود ، شد ، بىآنكه موفقيت بدست آورد . رشيد الدين اصلا از اين ادعا ذكرى نمىكند . شايد او چنين ادعايى را در برابر ولى نعمت خود ننگآور مىدانست ؛ ولى نمىتوان ناديده گرفت ، كه اثر رشيد الدين در اين مورد ناقص است . گذشته از آن ، مورخ ما فرمانروايى بايدو را كه در سال 694 ه . ق . به دست غازان برچيده شد ، يكسره مسكوت مىگذارد . طبق نوشتهء رشيد الدين بايدو بهر صورت غاصبى
هامش
( 1 ) - شرححال اين مورخ را در مقدمهء اثر وى كه وسيلهء كاترمر منتشر شده است ، مىتوان يافت .
همچنين درBlochet : Jntroductionبعدى نيز - نمىتوان ترديد داشت .
( 2 ) - در صحت اين گفته - حتى با مراجعه به مورخان