تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 758

مساهمون:

ص٧٥٨
گويند ، گروهى از منافقان به حضور پيامبر ( ص ) آمدند و بدون هيچ عذر و بهانه از آن حضرت اجازه گرفتند كه در جنگ شركت نكنند و پيامبر به ايشان كه هشتاد و چند نفر بودند اجازه فرمود . گروهى بهانه تراش زا اعراب هم پيش پيامبر ( ص ) آمدند و عذرهايى آوردند كه خداوند عذر ايشان را نپذيرفته است ، و آنها هشتاد و دو نفر از بنى غفار بودند كه خفاف بن ايماء بن رحضه هم از ايشان بود . عبد الله بن ابىّ هم همراه لشكر خود آمد و در همان ثنيّة الوداع مقابل ذباب [ 1 ] اردو زد و هم پيمانان منافق و يهودى او هم همراهش بودند . و گفته‌اند لشكر او هم كمتر از لشكر مسلمانان نبود . در تمام مدتى كه رسول خدا ( ص ) آنجا اقامت داشتند عبد الله بن ابى هم همانجا مقيم بود . پيامبر ( ص ) ابو بكر صديق را در لشكر جانشين خود فرموده بود كه با مردم نماز مىگزارد ، و چون رسول خدا آماده شد و تصميم به حركت گرفت ، در مدينه سباع بن عرفطه غفارى را به جانشينى منصوب فرمود - و هم گفته‌اند كه محمد بن مسلمه را به اين كار گماشت - و فقط او در اين جنگ همراه پيامبر ( ص ) نبود . رسول خدا ( ص ) فرمود : كفش و پاپوش فراوان برداريد كه مرد تا كفش به پا داشته باشد در حكم سواره است . همين كه رسول خدا ( ص ) حركت فرمود ، ابن ابىّ همراه منافقان از حركت خوددارى كرد و گفت : محمد مىخواهد با روميان جنگ كند آن هم با اين سختى و گرما و در سرزمين دور ، و در قبال سپاهى كه ياراى جنگ با آن را ندارد ! مثل اينكه محمد جنگ با روميان را بازى پنداشته است ؟ و منافقانى هم كه با ابن ابىّ همعقيده بودند از شركت در جنگ خوددارى كردند . ابن ابىّ گفت : گويى هم اكنون مىبينم كه فردا اصحاب محمد همگى اسير و به طنابها پيچيده‌اند ! و اين حرفها را براى ترساندن پيامبر ( ص ) و ياران او مىگفت . چون پيامبر ( ص ) از ثنيّة الوداع به سوى تبوك حركت فرمود ، رايات و پرچمها را آماده ساخت ، پرچم بزرگ را به ابو بكر صديق و يكى از پرچمهاى بزرگ را هم به زبير داد . پرچم اوس را به اسيد بن حضير و پرچم خزرج را به ابو دجانه ، يا حباب بن منذر بن جموح تسليم فرمود . گويند ، پيامبر ( ص ) در ثنيّه النور ( تپهء نور ) به برده‌يى مسلح بر خورد و او گفت : اى رسول خدا اجازه مىدهيد كه همراه شما به جنگ بيايم ؟ رسول خدا فرمود : تو كيستى ؟ گفت : برده‌يى از زنى از قبيلهء بنى ضمره كه بسيار بدرفتار است . پيامبر ( ص ) فرمودند : در عين حال
هامش
[ 1 ] ذباب ، به معنى ارتفاع و بلندى است و يكى از نامهاى همان دروازهء مدينه است . - م .