رسيدند ، مغيره به ابو سفيان گفت : براى اجراى دستور پيامبر ( ص ) به طائف برو ! ابو سفيان گفت : آنها خويشان تو هستند . خودت برو ! مغيره پيش افتاد و ابو سفيان در ذى الهرم [ 1 ] توقف كرد . مغيره همراه ده دوازده مرد براى خراب كردن بتكده حركت كردند ، و چون شبانگاه وارد طائف شدند شب را آنجا بسر بردند و صبح براى خراب كردن بتخانه حركت كردند . مغيره به ياران خود گفت : امروز شما را از بى عقلى ثقيفيان خواهم خنداند . سپس تيشهيى بدست گرفت و روى سر بت نشست .
بنو معتّب هم كه خويشاوندان او بودند با سلاح او را احاطه كرده و كمى پايينتر ايستاده بودند كه مبادا او را هم مثل عروة بن مسعود بكشند . در اين حال ابو سفيان هم رسيد و گفت : خيال كردى مىتوانى براى خراب كردن بتخانه بر من سبقت بگيرى ، البته اگر من قبلا اقدام مىكردم به تو معتّب به طرفدارى نمىآمدند . مغيره گفت : مردم پيش از آنكه تو بيايى خودشان چنين قرارى گذاشته بودند و صلح و آرامش را بر بيم و جنگ ترجيح دادهاند .
در اين حال زنان ثقيف با روهاى گشوده و موى پريشان جمع شده و براى خرابى لات مىگريستند . بندگان و كودكان و مردان هم با سر و پاى برهنه جمع شده و حتى دوشيزگان هم آمده بودند .
مغيره همين كه اول ضربه را بر بت وارد ساخت خود را به بيهوشى زد و شروع به دست و پا زدن كرد . مردم طائف فرياد كشيدند و گفتند ، پنداشتيد كه الهه از خود دفاع نمىكند ؟ به خدا سوگند از خود دفاع مىكند . مغيره چند دقيقهيى خود را به همان حال نگهداشت و بعد نشست و گفت : اى گروه ثقيف ، عربها مىگفتند از شما عاقل تر قبيلهيى نيست ، و حال آنكه معلوم مىشود از شما احمقتر قبيلهيى نيست ، واى بر شما لات و عزّى و الهه چيست ؟ آخر ، سنگى مثل اين سنگ كه نمىفهمد چه كسى او را مىپرستد و چه كسى نمىپرستد ، واى بر شما ، مگر بت لات مىشنود يا مىبيند و مگر سود و زيانى مىرساند ؟ آن گاه شروع به خراب كردن آن كرد و مردم هم با او همكارى كردند .
پردهدار بتخانه كه از فرزندان عتّاب بن مالك بن كعب و از خاندان بنى عجلان بود مىگفت : خواهيد ديد وقتى به پايهء اصلى برسيد بت غضب خواهد كرد و همه را به زمين فرو خواهد برد . همين كه مغيره اين حرف را شنيد شروع به كندن پى و اساس بتخانه كرد و به اندازهء نيم قامتى كند و به خزانهء آن رسيد ، و سپس زر و زيور و پوشش آن را كند و هر چه عطر و زر و نقره بود برداشتند . گويد : پيرزنى مىگفت : اشخاص پست و فرومايه اين بت را تسليم
هامش
[ 1 ] ذى الهرم ، چنان كه بكرى نوشته است ، جايى نزديك طائف است ( معجم ما استعجم ، ص 830 ) .