سرزمينهاى بنى سليم را كردهاند . پس در پى ايشان حركت كرد و هنگامى به آنها رسيد كه از سقيا به سمت صحراى بنى سليم حركت مىكردند . ايشان آنجا فرود آمده بودند و چهارپايان خود را براى چرا رها كرده بودند ، در عين حال خانهها خلوت بود و غير از زنان و بچهها و تنى چند كس ديگرى نبود ، چون مردان همين كه لشكريان اسلام را ديدند گريخته بودند . مسلمانان يازده مرد از ايشان را گرفتند و يازده زن و سى كودك هم آنجا بودند كه اسيرشان كردند ، و آنها را به مدينه بردند . پيامبر ( ص ) دستور فرمود تا آنها را در خانهء رمله دختر حارث نگهدارى كنند . ده نفر از رؤسا و گزيدگان بنى تميم به مدينه آمدند كه عبارتند از عطارد بن حاجب بن زراره ، زبرقان بن بدر ، قيس بن عاصم ، قيس بن حارث ، نعيم بن سعد ، عمرو بن اهتم ، اقرع بن حابس ، رياح بن حارث بن مجاشع [ 1 ] .
اين گروه پيش از ظهر وارد مسجد شدند و همين كه وارد شدند سراغ اسيران خود را گرفتند . به آنها گفتند كه كجايند و نمايندگان پيش آنها رفتند . زنها و بچهها شروع به گريستن كردند ، و آنها دو مرتبه به مسجد برگشتند . در آن روز رسول خدا ( ص ) در خانهء عايشه بود و بلال اذان اول را گفته بود و مردم منتظر بيرون آمدن رسول خدا بودند و در اين باره شتاب مىكردند ، و صدا زدند كه اى محمد زودتر بيرون بيا ! بلال برخاست و گفت : رسول خدا هم اكنون بيرون خواهد آمد . مردم هم صداى خود را بلند كردند و دست مىزدند . در اين موقع پيامبر ( ص ) وارد شد و بلال اقامهء نماز را گفت . آن گروه خود را به پيامبر ( ص ) رسانده و شروع به صحبت كردند . پيامبر ( ص ) پس از اينكه بلال اقامه گفت مدت كمى همراه ايشان ايستاد و آنها مىگفتند ، ما خطيب و شاعر خود را آوردهايم ، پس سخن ما را گوش بده . پيامبر ( ص ) لبخندى زدند و رفتند و نماز ظهر را گزاردند و بعد به خانهء خود برگشته و دو ركعت نماز گزارده و بيرون آمدند و در صحن مسجد نشستند . آنها پيش پيامبر ( ص ) آمدند و عطارد بن حاجب تميمى را پيش آوردند كه خطبهيى ايراد كرد و چنين گفت :
« ستايش خداوندى را كه او را بر ما منت است ، كسى كه ما را پادشاه كرده است و به ما اموال فراوان عطا فرموده است كه با آن بخشش و نيكوكارى مىكنيم ، و ما را گرامىترين مردم خاور و بيشترين آنها از لحاظ مال و عدد قرار داده است ، چه كسى ميان مردم چون ماست ؟ مگر ما سروران مردم و اهل فضيلت نيستيم ؟ هر كس مىخواهد به ما افتخار بفروشد آنچه را ما آماده ساختهايم او هم آماده سازد ، و اگر بخواهيم مىتوانيم بيشتر صحبت كنيم ، ولى شرم مىكنيم كه در مورد عنايات خدا به خود پر حرفى بكنيم . اين سخن را هم گفتم و
هامش
[ 1 ] به طورى كه ملاحظه مىفرماييد فقط نام هشت نفر را آورده است .