نمىكنم . گفت : اى رسول خدا ، من به خدا و رسول او مؤمن هستم و زكات خود را هم به بريدة بن حصيب پرداختهام . در اين هنگام بريده آمد و به پيامبر ( ص ) پيوست و گفت : اين مرد راست مىگويد ، او از افراد شريف قوم من است كه در صفاح [ 1 ] زندگى مىكند . پيامبر ( ص ) فرمودند : براى چه به نخله آمدهاى ؟ گفت : امروز نوبت چراى دامهاى صفاح در مراتع اينجاست . پيامبر ( ص ) به او فرمودند : مىبينى كه ما بين راه و سواره هستيم ، در جعرّانه پيش ما بيا . گويد : آن مرد كنار مركب پيامبر ( ص ) شروع به دويدن كرد و پرسيد : اى رسول خدا ، آيا گوسپندها را هم با خود به جعرّانه بياورم ؟ پيامبر ( ص ) فرمود : خير ، آنها را با خود نياور ، ولى خودت بيا تو انشاء الله گوسپندان ديگرى هم به تو بدهم . آن مرد گفت : اى رسول خدا گاهى وقت نماز فرا مىرسد و من در خوابگاه شتران هستم ( آلوده به فضلهء شتران است ) آيا آنجا نماز بگزارم ؟ فرمود : نه . گفت : گاهى در آغل گوسپندانم ، آنجا نماز بگزارم ؟ فرمود : آرى .
گفت : گاهى اتفاق مىافتد كه آب از ما دور است و زن همراه مرد است آيا مىتواند با او نزديكى كند ؟ فرمود : آرى ، تيمم كند . گفت : اگر زنى حيض باشد ؟ فرمود : او هم تيمم كند .
گويد : آن مرد در جعرّانه به حضور پيامبر ( ص ) آمد و رسول خدا صد گوسپند به او دادند .
گويند ، عربها در راه مرتب از رسول خدا ( ص ) چيزهايى مىخواستند و بسيار اصرار مىكردند . آن حضرت كنار درختى رفت و خارهاى درخت رداى او را گرفت و پاره شد و مثل تكّهء ماه به دو نيم شد . پيامبر ( ص ) ايستاد و فرمود : رداى مرا به من بدهيد ، ردايم را بدهيد ! اگر به اندازهء خارهاى اين بيابان گوسپند وجود مىداشت ميان شما تقسيم مىكردم و متوجه مىشديد كه من ترسو و بخيل و دروغگو نيستم .
در عين حال به هنگام تقسيم غنايم چنان عدالتى داشت كه مىفرمود : اگر نخ و سوزنى را هم برداشتهايد برگردانيد و از غلّ و غش بپرهيزيد كه در قيامت مايهء ننگ و رسوايى و آتش است . و سوزنى را از كنار شترى برداشت و فرمود : به خدا قسم از آنچه خدا به شما داده است غير از خمس ، حتى اين سوزن و نظاير آن بر من حرام است ، و خمس هم كه در عمل به مصرف خود شما مىرسد .
گويند ، رسول خدا ( ص ) به جعرّانه رسيد كه اسيران و غنايم را آنجا نگهدارى مىكردند .
اسيران براى خود سايه بانهايى درست كرده بودند كه از تابش آفتاب در سايه باشند ، و چون چشم رسول خدا ( ص ) به اين سايه بانها افتاد سؤال كرد ، و در پاسخ گفتند ، اسيران هوازن اينها را براى خود ساختهاند كه در سايه باشند .
تعداد اسيران شش هزار ، و شمار شتران بيست و چهار هزار بود ، و شمار گوسپندان درست
هامش
[ 1 ] صفاح ، نام جايى ميان حنين و منارههاى منطقهء حرم مكه است ( معجم البلدان ، ج 5 ، ص 266 ) .