گفت : پس اجازه مىدهيد كه به مردم اعلان حركت بدهيم ؟ فرمود : آرى . و عمر اعلان حركت و برگشت كرد . مسلمانان شروع به گفتگوهايى كردند و پيش يك ديگر رفتند و گفتند ، از جاى خود تكان نمىخوريم تا خداوند فتح و پيروزى نصيب ما فرمايد كه به خدا قسم اين گروه كمترين و خوارترين گروهى هستند كه با ما برخورد كردهاند . ما با گروه مكه و هوازن برخورد كرديم و خداوند آن جمعيتها را پراكنده فرمود . اينها چون روباهى هستند كه به لانهء خود خزيده است و اگر آنها را در محاصره نگهداريم در حصار خود خواهند مرد . بگو مگو و اختلاف ميان ايشان زياد شد و پيش ابو بكر رفتند و صحبت كردند . ابو بكر گفت : خدا و رسولش داناترند ، و فرمان الهى از آسمان نازل مىشود . مردم با عمر هم كه مذاكره كردند ، او از موافقت با آنها خوددارى كرد و گفت : مگر فراموش كردهايد ؟ ما صلح حديبيه را ديديم و در حديبيه چندان شك و ترديد در دل من راه يافت كه خدا مىداند ، و در آن روز با رسول خدا ( ص ) صحبتى كردم كه اى كاش نمىكردم ، اگر چه زن و بچه و مال و ثروتم از دست مىرفت ! و ديديد كه مصلحت و خير همان بود كه خداوند براى ما برگزيد و هيچ فتح و پيروزى براى مردم پر خير و بركت تر از صلح حديبيه نبود ، بدون دخالت شمشير به اندازهء همهء افرادى كه تا آن روز مسلمان شده بودند ، مسلمان شدند ، به اندازهء زمان مبعث تا روزى كه صلح نامه نوشته شد . شما خيال مىكنيد اين رأى رأى درستى نيست ، و حال آنكه خير و صواب همان است كه رسول خدا انجام مىدهد . به هر حال من هرگز در اين مورد صحبتى نمىكنم و مىدانم فرمان فرمان خداست كه هر چه بخواهد به پيامبر خود وحى مىفرمايد .
پيامبر ( ص ) به ابو بكر گفته بود : در خواب ديدم قدحى كره به من هديه شد و كاملا پر و انباشته بود ، خروسى آمد و به آن نوك زد و تمام آن به زمين ريخته شد . ابو بكر گفت : گمان نمىكنم كه در اين جنگ به آنچه مىخواهى برسى . پيامبر ( ص ) فرمود : خودم همچنين گمانى ندارم .
كثيّر بن زيد ، از وليد بن رياح ، از ابو هريره نقل كرد كه : چون پانزده شب از مدت محاصره گذشت پيامبر ( ص ) با نوفل بن معاويهء ديلى مشورت فرمود و به او گفت : اى نوفل چه مىگويى و عقيدهء تو چيست ؟ نوفل گفت : اى رسول خدا ، روباهى است در لانه ، اگر بمانى او را مىگيرى و اگر رهايش كنى براى تو زيانى ندارد . ابو هريره گويد : به رسول خدا ( ص ) اجازهء فتح طائف داده نشده بود ، اين بود كه پيامبر اجازه فرمود تا عمر اعلان حركت و بازگشت كند . گويد : مردم فرياد بر آوردند و اعتراض كردند . پيامبر ( ص ) فرمود : آمادهء جنگ شويد ! مردم آماده شدند ، و در جنگ برخى از مسلمانان زخمى شدند . پيامبر ( ص ) فرمود :
به خواست خداوند متعال ما دوباره بر خواهيم گشت . مسلمانان خوشحال شدند و به سرعت
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 713
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٧١٣