تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 710

مساهمون:

ص٧١٠
عثمان بن عبد الله بود و فرزندى از او باقى نمانده است . و ابو بكره نفيع بن مسروح كه بردهء حارث بن كلده بود ، و كنيهء او ابو بكره بود كه « بكره » به معناى چرخ چاه است و او بر روى يكى از چرخ چاهها نشسته بود ، و نافع ابو السائب ، بردهء غيلان بن سلمه . غيلان بعدا مسلمان شد و پيامبر ( ص ) بهاى او را پرداختند . و مرزوق غلام عثمان كه فرزندى از او باقى نمانده است . تمام اينها را رسول خدا ( ص ) آزاد فرمود و هر يك را به مردى از مسلمانان سپردند تا عهده‌دار هزينه و حمل او باشد . ابو بكره نصيب عمرو بن سعيد بن عاص شد ، ازرق را خالد بن سعيد ، وردان را ابان بن سعيد ، يحنّس النّبّال را عثمان بن عفّان ، يسار بن مالك را سعد بن عباده ، و ابراهيم بن جابر را اسيد بن حضير بر عهده گرفتند ، و پيامبر ( ص ) دستور فرمود تا به آنها قرآن و سنن اسلامى بياموزند . همين كه ثقيف اسلام آوردند اشراف ايشان در مورد اين بردگان آزاد شده صحبت كردند . حارث بن كلده هم همراه آنها بود و گفتند كه آنها بايد به بردگى برگردند . پيامبر ( ص ) فرمود : اينها آزادشدگان خدايند ، و هيچكس را بر آنها قدرتى نيست ! مسألهء خروج بردگان از حصار موجب خشم شديد مردم طائف نسبت به بردگان شد و براى آنها مايهء مشقت گرديد . گويند ، عيينه گفت : اى رسول خدا ، به من اجازه دهيد كه به حصار طائف بروم و با آنها صحبت كنم . پيامبر ( ص ) اجازه فرمودند . او كنار حصار آمد و گفت : مىتوانم نزديك بيايم و آيا در امان هستم ؟ گفتند : آرى . ابو محجن هم او را شناخت و گفت : نزديك بيا . عيينه نزديك رفت و سپس وارد حصار گرديد ، و گفت : پدر و مادرم فداى شما باد ! به خدا سوگند آنچه از شما ديدم مايهء شادى من شد ، به خدا سوگند ميان همهء عرب قومى چون شما نيست ، و به خدا سوگند محمد هرگز با مردمى مثل شما برخورد نكرده و از ايستادگى خسته شده است ، شما در حصار خودتان پايدارى كنيد كه حصار شما بسيار استوار و اسلحهء شما بسيار زياد و آب شما پيوسته است و نمىترسيد كه قطع شود ! گويد : همين كه عيينه از حصار بيرون رفت ثقيفىها به ابو محجن گفتند ، ما خوش نداشتيم كه او وارد حصار شود و مىترسيديم كه اگر خللى در ما يا حصار ما ببيند ، به محمد خبر دهد . ابو محجن گفت : من او را خوب مىشناختم ، هيچكس از ما به اندازهء او نسبت به محمد دشمنى ندارد هر چند كه ظاهرا هم با او باشد . وقتى عيينه برگشت پيامبر ( ص ) به او گفتند : به آنها چه گفتى ؟ گفت : گفتم مسلمان شويد و به خدا قسم محمد از كنار خانهء شما دور نخواهد شد تا اينكه تسليم فرمان او شويد ، شما براى خودتان امان بگيريد كه او پيش از شما قبائلى را كه داراى حصارهاى استوار بودند از قبيل