تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 709

مساهمون:

ص٧٠٩
آن مرد مزنى صحبت از زنان كرد مغيره به غيرت آمد و مىدانست كه ابى محجن مرد تير اندازى است كه تيرش به خطا نمىرود . مرد مزنى تيرى به ابى محجن انداخت كه كارى نكرد ، و ابو محجن زوبينى بر او انداخت كه به گلويش خورد و او را كشت . گويد ، مغيره مىگفت : اين مرد افراد ديگر را هم آرزومند داشتن زنان بنى قارب مىكرد . عبد الله بن عمرو بن عوف مزنى كه تمام حرفهاى مغيره را از اول تا آخر شنيده بود گفت : اى مغيره ، خدا ترا بكشد ! به خدا قسم تو آن مرد را به كشتن دادى هر چند كه خداوند تبارك و تعالى براى او شهادت را مقدر فرموده بود . به خدا قسم تو منافقى و اگر دستورهاى اسلامى نبود ترا رها نمىساختم و غافلگيرت مىكردم و مىكشتم . و مىگفت : من نمىدانستم كه شيطانى مانند تو همراه ماست و سوگند به خدا كه هرگز با تو صحبت نخواهم كرد . گويد : مغيره از آن مرد مزنى خواست كه اين موضوع را پوشيده بدارد . او گفت : به خدا هرگز چنين نخواهم كرد ! هنگامى كه مغيرة بن شعبه از طرف عمر بن خطاب استاندار كوفه بود اين موضوع به اطلاع عمر رسيد . او گفت : به خدا سوگند مغيره كه چنين عملى كرده است لايق استاندارى نيست . گويد : ابو محجن در جنگ طائف تيرى هم به عبد الله بن ابو بكر صديق زد كه او را زخم كرد و زخم چركين شد . تير را از زخم بيرون آوردند و ابو بكر آن را پيش خود نگهداشت . عبد الله بن ابو بكر به روزگار خلافت پدر در اثر همان زخم مرد . ابو محجن هم در زمان خلافت ابو بكر پيش او آمد ، ابو بكر آن تير را به او نشان داد و پرسيد : آيا اين را مىشناسى ؟ ابو محجن گفت : چگونه آن را نشناسم و حال آنكه خودم چوبه‌اش را تراشيده و به آن پر نصب كرده و پسر ترا با آن زده‌ام ، خدا را سپاسگزارم كه او را به دست من گرامى داشت و مرا به دست او خوار نفرمود . منادى رسول خدا ( ص ) بانگ برداشت كه هر برده‌يى از حصار فرود آيد و به ما بپيوندد آزاد است . در نتيجه ده و اندى مرد از حصار بيرون آمدند كه ابو بكره ، و منبعث از آن جمله‌اند . منبعث نامش مضطجح بود و بردهء عثمان بن عمّار بن معتّب بود و پس از اينكه مسلمان شد رسول خدا ( ص ) او را منبعث ناميدند ، و ازرق بن عقبة بن ازرق كه بردهء كلدهء ثقفى و از بنى مالك بود و سپس هم پيمان بنى اميه شد و بنى اميه به او از خود زن دادند ، و وردان كه بردهء عبد الله بن ربيعهء ثقفى و پدر بزرگ فرات بن زيد بن وردان است ، و يحنّس النّبّال [ 1 ] كه بردهء يسار بن مالك بود . يسار بعدا مسلمان شد و پيامبر ( ص ) بهاى يحنّس را به او پرداخت فرمود - اينها عموما بردگان طائف بودند - و ابراهيم بن جابر كه بردهء خرشه ثقفى بود ، و يسار كه بردهء
هامش
[ 1 ] يحنّس ، نام او است و نبّال ( تير تراش ) لقب او . - م .