تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 687

مساهمون:

ص٦٨٧
كند . مسلمانان به صف‌هاى دشمن مىتاختند و فرياد مىكشيدند ، گوش به فرمانيم ، گوش به فرمانيم . همين كه مسلمانان شمشير كشيدند و با دشمن در آويختند پيامبر ( ص ) در حالى كه بر روى استر خود ايستاده بود مىگفت : پروردگارا ، من وعدهء ترا مسألت مىكنم ، سزاوار نيست كه دشمن پيروز شود . سپس به عباس فرمود : مشتى سنگريزه به من بده ! و او چنان كرد ، و پيامبر ( ص ) سنگ ريزه‌ها را به سوى دشمن پرتاب كرد و فرمود : رويتان سياه باد ! و هم فرمود : سوگند به پروردگار كعبه كه بايد منهزم شويد ! عبد الرحمن بن عبد العزيز ، از عاصم بن عمرو بن قتاده ، از عبد الرحمن بن جابر بن عبد الله ، از پدرش نقل كرد كه : چون مردم به هزيمت رفتند به خدا قسم هيچ كس از هزيمت برنگشت تا هنگامى كه اسيران دست بسته در حضور رسول خدا ( ص ) بودند . گويد : در اين هنگام رسول خدا ( ص ) به ابو سفيان بن حارث كه سراپا غرق در آهن بود و از كسانى است كه در آن روز پايدارى كرده و دنبالهء زين پيامبر ( ص ) را گرفته بود ، نگريسته و فرمودند : تو كيستى ؟ گفت : اى رسول خدا من پسر مادر تو هستم ( برادر رضاعى ) . و هم گفته‌اند كه پيامبر ( ص ) از او پرسيدند : تو كيستى ؟ گفت : پدر و مادرم فداى تو باد ، من برادر تو ابو سفيان ابن حارث هستم . پيامبر ( ص ) فرمود : آرى برادر خوبى هستى ، اكنون مشتى سنگريزه از زمين بردار و به من بده ! و او چنان كرد ، و پيامبر ( ص ) آن را به چهرهء دشمنان پرتاب كرد و همگى منهزم شدند . گويند ، همين كه مسلمانان از جنگ گريختند ، پيامبر ( ص ) به سمت راست حركت فرمود و همچنان بر روى مركب خود ايستاده و پياده نشده بود ، و شمشير خود را برهنه در دست داشت و غلاف شمشير را به دور انداخته بود . همراه پيامبر ( ص ) فقط تنى چند از مهاجران و انصار و افراد خانوادهء آن حضرت بودند ، على ( ع ) ، عباس ، فضل بن عباس ، ابو سفيان بن حارث و ربيعة بن حارث ، ايمن بن عبيد خزرجى و اسامة بن زيد و ابو بكر و عمر رضى الله عنهم . و گفته‌اند ، كه در آن روز همين كه مسلمانان گريختند ، پيامبر ( ص ) به حارثة بن نعمان فرمودند : اى حارثه ، كسانى كه پايدارى كرده‌اند چند نفرند ؟ حارثه گويد : چون با زحمت و دقت پشت سر و چپ و راست را نگريستم ، آنها را صد نفر تخمين زدم و گفتم : اى رسول خدا صد نفرند . گويد : پس از آن ، روزى از كنار پيامبر ( ص ) عبور كردم و آن حضرت كنار در مسجد با جبرئيل ( ع ) آهسته مشغول صحبت و نجوا بودند . جبرئيل از پيامبر ( ص ) پرسيده بود : اين كيست ؟ پيامبر ( ص ) فرموده بود : اين حارثة بن نعمان است . جبرئيل گفته بود : آرى ، اين يكى از صد نفرى است كه در جنگ حنين پايدارى كردند و اگر بر من سلام مىداد پاسخ