گويند ، مردى از هوازن بر شتر سرخى سوار بود و پرچمى سياه را كه بر سر نيزهيى بسته بود در دست داشت ، و با نيزهء بلند خود به هر كس كه مىتوانست ضربه مىزد و به اين طريق گروهى از مسلمانان را كشت . ابو دجانه بر او حمله كرد و شترش را پى كرد ، صداى خرخر شتر شنيده شد و دم خود را ميان پاهايش جمع كرد ، و على ( ع ) هم به او حمله كرد و دست راست آن مرد را قطع كرد ، ابو دجانه هم دست چپ او را قطع كرد و هر دو او را آنقدر شمشير زدند تا اينكه شمشيرهايشان آسيب ديد . پس يكى از آن دو كنار رفت و ديگرى كار او را ساخت ، و سپس به يك ديگر گفتند ، به جامه و سلاح او اعتنايى نكن و هر دو همچنان پيشاپيش پيامبر ( ص ) به جنگ مشغول شدند . سوارى ديگر از هوازن كه پرچم سرخى در دست داشت راه را بر آن دو گرفت ، يكى از آن دو ضربتى بر دست اسب او زد و اسب به رو در افتاد و هر دو با شمشيرهاى خود او را كشتند و به جامه و سلاح او هم توجهى نكردند و رفتند . ابو طلحه كه از كنار اين هر دو كشته عبور كرد جامه و سلاح آن دو را برگرفت .
على ( ع ) و عثمان بن عفّان و ابو دجانه و ايمن بن عبيد در برابر و پيش روى پيامبر ( ص ) جنگ مىكردند .
سليمان بن بلال ، از عمارة بن غزيّه نقل كرد كه ام عمارة مىگفته است : در جنگ حنين هنگامى كه مردم از هر سوى مىگريختند من همراه چهار زن ديگر با هم بوديم . من شمشير برندهيى در دست داشتم و امّ سليم خنجرى داشت كه آن را به كمر خود بسته بود - و در آن هنگام به عبد الله بن ابى طلحه حامله بود - و امّ سليط و امّ الحارث هم بودند .
گويند ، امّ عماره شمشير خود را كشيده بود و به انصار فرياد مىزد كه : اين چه كار زشتى است ؟ شما و فرار ! امّ عماره گويد : مردى از هوازن را ديدم كه سوار بر شتر نر خاكسترى رنگى است و پرچمى در دست دارد و با شتر خود مسلمانان را تعقيب مىكند . من راه را بر او بستم و ضربتى بر شترش ، كه شترى قيمتى هم بود ، زدم ، شتر از پاى در آمد و من به آن مرد حمله كردم و آنقدر به او شمشير زدم كه او را كشتم و شمشيرش را برداشتم و شتر را به حال خود گذاشتم كه خرخر مىكرد و بر خاك مىغلطيد . در همان موقع رسول خدا ( ص ) را ديدم كه شمشير برهنه در دست دارد و غلاف آن را انداخته و فرياد مىكشد : اى اصحاب سورهء بقره ! گويد : مسلمانان برگشتند و حمله كردند ، و شروع به شعار دادن كردند و مىگفتند ، اى فرزندان عبد الرحمن ! اى فرزندان عبيد الله ! اى سواران خدا ! و پيامبر ( ص ) سواران خود را سواران خدا مىناميد .
در آن روز شعار مخصوص مهاجران « بنى عبد الرحمن » و شعار قبيلهء اوس « بنى عبيد الله » بود .
انصار حمله كردند و هوازن به اندازهء دوشيدن يك ماده شتر گشاد پستان پايدارى كردند ، و
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 689
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٦٨٩