داد ، و پيامبر ( ص ) ميان لشكر برگشت و دستور فرمود تا بر هر كس از ايشان كه پيروز شديم او را بكشيم و هوازن شروع به گريز كردند و مسلمانانى كه گريخته بودند سرجمع شدند .
معمر ، و محمد بن عبد الله هر دو از زهرى ، از كثير بن عباس بن عبد المطّلب ، از عباس نقل كردند كه : در جنگ حنين چون مسلمانان و مشركان روياروى قرار گرفتند ، مسلمانان گريختند . من رسول خدا ( ص ) را ديدم كه هيچ كس غير از ابو سفيان بن حارث بن عبد المطّلب همراه او نبود و او دنبالهء زين استر را به دست گرفته بود ، و پيامبر ( ص ) شتابان به سوى مشركان حمله مىكرد . عباس گويد : من هم خود را به پيامبر ( ص ) رساندم و دو طرف لگام استر را در دست گرفتم . پيامبر ( ص ) سوار بر استر سپيد رنگ خود بودند و من تلاش كردم كه با كشيدن لگام و دهنه حيوان را رام كنم . من صداى بلندى داشتم ، و همين كه پيامبر ( ص ) متوجه شدند كه مردم بدون توجه به هيچ چيز در حال گريزند به من فرمود : اى عباس فرياد بزن و بگو : اى گروه انصار ! اى اصحاب بيعت رضوان ! و من چنان كردم ، و آنها چنان به سوى پيامبر ( ص ) برگشتند كه گويى ماده شترانى بودند كه به سوى بچهء خود بر مىگردند و فرياد مىكشيدند : گوش به فرمانيم ، گوش به فرمانيم . برخى در صدد اين بر آمدند كه بر شتران خود پاى بند بزنند و نمىتوانستند اين كار را بكنند ، لذا زره خود را بر - مىداشتند و بر دوش و گردن مىافكندند و سپر و شمشير را هم بر مىداشتند و شتر را رها كرده و به سوى صدا مىآمدند و خود را به رسول خدا ( ص ) مىرساندند ، در اين حال مردم گرد آن حضرت جمع شدند .
در آغاز انصار يك ديگر را به عنوان « اى انصار » فرا مىخواندند و سپس فرياد مىكشيدند « اى خزرج » . عباس گويد : انصار در جنگ پايدار و شكيبا و رو راست بودند .
گويد : رسول خدا ( ص ) بر روى شتر ايستاد و به جنگ ايشان نگريست و فرمود : اكنون تنور جنگ گرم شد ! و سپس مشتى ريگ بر دست گرفت و به سوى دشمن پرتاب كرد و فرمود : سوگند به خداى كعبه كه بايد منهزم شويد . و به خدا قسم پس از آن ديدم كه كار دشمن رو به پستى نهاد تا خداوند همه را به هزيمت راند .
عباس گويد : گويى هم اكنون دارم مىبينم كه رسول خدا ( ص ) از پى ايشان مركوب خود را مىراند . و گفته شده است كه پيامبر ( ص ) به عباس دستور فرمود كه بانگ بزن و بگو « اى اصحاب بيعت رضوان » و انصار برگشتند و مىگفتند ، اكنون پس از فرار نوبت حمله است . و چنان نسبت به رسول خدا ( ص ) مهر ورزيدند همچون مهر و محبت ماده گاو به بچهاش ، و چنان با نيزههاى خود خيز برداشتند و به طرف رسول خدا ( ص ) آمدند كه من ( عباس ) از نيزههاى ايشان بيشتر از نيزههاى دشمنان مىترسيدم كه مبادا به رسول خدا ( ص ) برخورد
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 686
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٦٨٦