بزرگى داشتند كه نامش ذات انواط بود و در هر سال يك مرتبه كنار آن مىآمدند و اسلحهء خود را بر آن مىآويختند ، و كنار آن قربانى مىكردند و يك شبانروز آنجا مىماندند . گويد : روزى همچنان كه با پيامبر ( ص ) حركت مىكرديم درخت سرسبز بزرگى را ديديم كه بر ما سايه افكنده و سايهاش تمام جاده را در بر گرفته بود . گفتيم اى رسول خدا ، براى ما هم درختى را معين فرما كه مثل درخت ذات انواط آنها باشد . گويد : رسول خدا ( ص ) با تعجب تكبير گفت و فرمود : سوگند به كسى كه جان من در دست اوست شما هم همان را گفتيد كه قوم موسى گفتند : اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ قال إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ 7 : 138 - براى ما معبودى قرار ده چنان كه ايشان را معبودان است ، گفت همانا شما مردمى نادانيد . [ 1 ] ابن ابى حبيبه ، از داود بن حصين ، از عكرمه ، از ابن عباس نقل كرد كه : ذات انواط درخت بزرگى بود كه مردم دورهء جاهلى براى آن قربانى مىكردند و يك روز را آنجا مىماندند ، و هر كس از مردم جاهلى كه به حج مىآمد رداى خود را بر آن درخت مىافكند و بدون رداء به مكه وارد مىشد و اين نوعى حرمت و بزرگداشت آن بود . چون رسول خدا ( ص ) به حنين مىرفت گروهى از اصحاب كه حارث بن مالك هم از آنها بود گفتند ، اى رسول خدا ، براى ما هم درختى را مثل درخت ذات انواط تعيين كن . پيامبر ( ص ) سه مرتبه تكبير گفت و فرمود :
قوم موسى هم با او چنين كردند .
ابو بردة بن نيار گويد : چون نزديك اوطاس رسيديم زير درختان فرود آمديم ، و درختى بزرگ را ديديم . پيامبر ( ص ) زير آن درخت نشست و شمشير و كمان خويش را بر آن آويخت . گويد : من از نزديكترين اصحاب به آن حضرت بودم كه ناگاه صداى رسول خدا ( ص ) را شنيدم كه مرا صدا مىكرد . گفتم : گوش به فرمانم ، و با شتاب خود را پيش پيامبر ( ص ) رساندم و ديدم ايشان نشستهاند و مردى هم كنارشان نشسته است . پيامبر ( ص ) فرمودند : من خواب بودم كه اين مرد آمد و شمشير خود را كشيد و بالاى سر من ايستاد ، من به خود آمدم و بيدار شدم و او مىگفت : اى محمد ، چه كسى ترا امروز از من حفظ مىكند ؟ گفتم :
خدا . ابو برده گويد : من برجستم و شمشير خود را كشيدم ، امّا پيامبر ( ص ) فرمودند :
شمشيرت را غلاف كن ! من گفتم : اجازه دهيد گردن اين دشمن خدا را بزنم كه از جاسوسان دشمن است . پيامبر ( ص ) فرمود : اى ابو برده ، ساكت باش و آرام بگير . گويد : رسول خدا ( ص ) چيزى نگفتند و او را شكنجه و عقوبتى هم نفرمودند . گويد : من شروع به فرياد كشيدن كردم تا بلكه كسى او را ببيند و بدون اينكه منتظر فرمان رسول خدا ( ص ) باشد او را
هامش
[ 1 ] سورهء 7 ، آيهء 138 .