گفت : اين بزچران را چه به جنگ ؟ مگر كسى كه بگريزد چيزى مانع گريزش مىشود ؟ اگر جنگ به نفع شما باشد جز مردان و شمشير و نيزهشان چيز ديگرى مفيد نيست ، و اگر به زيان شما باشد در مورد مال و خاندان خود رسوا مىشويد . دريد باز پرسيد : قبيلههاى كعب و كلاب چه كردند ؟ گفتند ، حتى يك نفر هم از ايشان نيامده است . گفت : بنابر اين كشش و كوشش وجود ندارد ، اگر امروز روز بزرگى و شرف بود كعب و كلاب از آن غايب نمىبودند . سپس دريد به مالك گفت : تو كارى نكردهاى كه جماعت هوازن را به صحنهء نبرد آوردهاى ، هر كار كردهاى كرده باش ، ولى در اين مورد با من مخالفت مكن ، اينها را به سرزمينهاى دوردست و مناطق مرتفع ببر تا عزت و حرمتشان محفوظ بماند ، و سپس مردان و سواركاران را بر پشت اسبها به صحنهء نبرد بياور ، اگر پيروز شدى كسانى كه پشت جبهه قرار دارند به تو خواهند پيوست ، و اگر شكست بخورى ، شكست فقط متوجه خود تو خواهد بود و خاندان و اموالت محفوظ خواهد ماند . مالك از اين گفتار خشمگين شد و گفت : به خدا قسم اين كار را نمىكنم ، و كارى را كه ترتيب دادهام تغيير نمىدهم ، تو پير شدهاى و علم تو هم كهنه شده است و پس از تو اشخاصى روى كار آمدهاند كه از تو به جنگ داناترند .
دريد گفت : اى گروه هوازن ، به خدا سوگند اين كار براى شما صحيح نيست ، اين مرد شما را در مورد زنهايتان رسوا مىسازد و دشمن را بر شما چيره مىكند ، وانگهى خودش به دژهاى ثقيف پناه مىبرد و شما را رها مىكند ، شما برگرديد و او را رها كنيد .
در اين هنگام مالك شمشير خود را بيرون كشيد و آن را سر بالا گرفت و گفت : اى گروه هوازن ، به خدا سوگند يا بايد از من اطاعت كنيد يا شكم خود را چنان بر شمشير تكيه خواهم داد كه سر آن از پشتم بيرون آيد . مالك خوش نمىداشت كه براى دريد در آن جنگ رأى و سهمى باشد . گروهى از هوازن با يك ديگر مذاكره كردند و گفتند ، اگر از فرمان مالك سرپيچى كنيم چون جوان است ممكن است خود را بكشد و ما با دريد باقى بمانيم كه پيرى فرتوت و يكصد و شصت ساله است و در آن صورت جنگى نخواهد بود . اين بود كه همگى تسليم نظر مالك شدند . چون دريد چنين ديد كه آنها با او مخالفت كردند گفت : امروز حضور و عدم حضورم يكسان است .
اى كاش كودكى خردسال بودم ، كه چهار دست و پا راه مىرفتم .
دريد معروف به سواركارى و شجاعت بود و پيش از آنكه به بيست سالگى برسد سالار قوم بنى جشم و از همه و الا گهرتر بود ، ولى در اين هنگام كثرت سن او را به نابودى كشانده بود - اسم او دريد بن الصّمّة بن بكر بن علقمه است .
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 679
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٦٧٩