تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 848

مساهمون:

ص٨٤٨
بعد مىديدم كه چگونه در روز عيد قربان شتران را كه با پاى بسته به زحمت افتاده بودند پيش پيامبر ( ص ) مىبرد ، و هنگامى كه آن حضرت سر خود را مىتراشيد مىگفت : اى رسول خدا ، پدر و مادرم فدايت گردند لطفا موى پيشانيت را به من اختصاص بده و كس ديگرى را بر من ترجيح مده ! و ديدم كه موهاى پيشانى آن حضرت را گرفت و بر چشمها و لبهاى خود مىنهاد . گويد : از عايشه پرسيدم : اين موهاى رسول خدا كه پيش شماست از كجاست ؟ گفت : چون رسول خدا در سفر حج خود سر تراشيد موهايش را ميان مردم تقسيم كردند و به ما هم همان مقدار رسيد كه به ديگر مردم . پس از اينكه پيامبر ( ص ) سر تراشيد مقدارى هم از موهاى گونه‌ها و سبيل خود را كوتاه فرمود و ناخن هم گرفت و دستور فرمود كه اين موها و ناخن‌ها را دفن كردند . گروهى از اصحاب رسول خدا موى و ناخن كوتاه كردند و گروه ديگرى سر تراشيدند . پيامبر سه مرتبه فرمود : خداى كسانى را كه سر تراشيدند بيامرزد و رحمت فرمايد . در هر دفعه گفته مىشد : براى آنها هم كه موى و ناخن كوتاه كرده‌اند هم دعا فرماييد . و پيامبر ( ص ) در دفعه چهارم فرمود : خداى كسانى را كه سر تراشيدند و كسانى را كه ناخن كوتاه كردند رحمت فرمايد . گويند ، پيامبر ( ص ) پس از اينكه سر تراشيد ، بوى خوش و عطر استعمال فرمود و پيراهن پوشيد و براى پاسخ‌گويى به مردم نشست . در آن روز در مورد تقديم و تأخير پاره‌يى از امور حج هر سؤالى كه كردند ، فرمود : عيبى ندارد . اسامة بن زيد ، از عطاء ، از جابر بن عبد الله نقل كرد كه مردى پيش رسول خدا آمد و گفت : من پيش از آنكه قربانى كنم سر تراشيدم . فرمود : حالا قربانى كن عيبى ندارد ! گفت پيش از آنكه رمى جمره كنم قربانى كردم . فرمود : حالا رمى كن عيبى ندارد . ابن ابى ذئب ، از زهرى نقل كرد كه : پيامبر ( ص ) به عبد الله بن حذافهء سهمى دستور فرمود تا براى مردم جار بزند و بگويد : رسول خدا مىگويد ، اين روزها روز خوردن و آشاميدن و ياد كردن خداست . مسلمانان روزهء خود را شكستند مگر كسانى كه مىخواستند پس از عمرهء تمتع حج انجام دهند كه پيامبر اجازه فرمود روزهايى را كه در منى هستند روزه داشته باشند . پيامبر ( ص ) همان روز عيد قربان از منى به مكه آمد و گويند ، شب همراه زنان خود به مكه آمد و به اصحاب خود دستور فرمود روز از منى به مكه آيند . پيامبر ( ص ) كنار چاه زمزم آمد و دستور داد سطلى آوردند و يك سطل آب براى حضرت كشيدند كه از آن آشاميد و بقيه‌اش را بر سر خود ريخت و فرمود : اى فرزندان عبد المطلب اگر بيم نداشتم كه مردم بر شما غلبه كنند من خودم از چاه آب مىكشيدم . ابن جريح از عطاء نقل كرد كه : پيامبر ( ص ) از چاه زمزم شخصا براى خود يك سطل آب
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 848 | محمود مهدوى دامغانى / محمد بن عمر بن واقد (الواقدي)