شما اجازه داده است كه آنها را در خوابگاههايشان رها كنيد و از آنها دورى جوييد ، و به اعتدال بزنديشان ، و اگر بس كردند و به اطاعت آمدند روزى و پوشاك آنها به شايستگى بر عهدهء شماست ، كه زنان در دست شما اسيرند و از خود اختيارى ندارند ، شما آنها را به امانت خدا گرفتهايد و به كلمه و ميثاق الهى حلالشان كردهايد ، و به هر حال دربارهء زنان از خدا بترسيد و با آنها خوشرفتار باشيد ، آيا تبليغ كردم ؟ مردم گفتند ، آرى . فرمود : خدايا گواه باش ! آنگاه فرمود : اى مردم ، شيطان از اينكه در سرزمين شما پرستيده شود نوميد است ولى خشنود است به اينكه در كارهاى ديگر كه آنها را كوچك مىشمريد اطاعت كرده شود . همانا هر مسلمان برادر مسلمان ديگر و همهء مسلمانان برادرند ، خون هيچ برادر مسلمان بر ديگرى روا نيست و مال او حلال نيست مگر آنچه به رضايت خاطر بدهد ، همانا من مأمور شدهام كه با مردم تا آنجا جنگ كنم كه لا إله الا الله بگويند و چون آن را گفتند خونها و اموالشان محفوظ است و حساب ايشان با خداست . بر خود ستم مكنيد و پس از من كافر مشويد كه برخى گردن برخى ديگر را بزند . من ميان شما چيزى گذاشتهام كه هرگز در پناه آن گمراه نمىشويد و آن كتاب خداست ، آيا تبليغ كردم ؟ مردم گفتند : آرى . فرمود : خدايا گواه باش ! و به خيمه خود برگشت .
ابن جريح گويد : از عطاء پرسيدند : منظور از به اعتدال زدن زنها چيست ؟ گفت با چوب مسواك و نعلين . عطاء مىگفته است ، از ابن عباس پرسيدند : منظور از گفتار الهى كه مىفرمايد ( و زنان از شما عهد محكم گرفتهاند [ 1 ] ) چيست ؟ گفت : منظور كلماتى است كه براى عقد نكاح خوانده مىشود . گويند ، پيامبر ( ص ) از اينكه كسى شبهايى را كه بايد در منى بخوابد و بسر برد در جاى ديگر بگذاراند منع فرموده است .
سليمان بن بلال ، از عمرو بن ابى عمرو ، از عكرمه ، از ابن عباس رضى الله عنه نقل كرد كه : پيامبر ( ص ) روزى كه اعمال حج تمام شد نماز ظهر و عصر را در ابطح گزارد .
سفيان بن عيينه ، از صالح بن كيسان ، از سليمان بن يسار ، از ابو رافع نقل كرد كه : رسول خدا به من دستور نفرمود كه وسائل او را به خانهيى ببرم ، اين بود كه به ابطح آمدم و خيمهء آن حضرت را آنجا زدم و پيامبر ( ص ) همانجا منزل فرمود .
عايشه مىگفت : رسول خدا در محصّب [ 2 ] فرود آمد و آنجا براى بيرون آمدن او بهتر بود .
پسر افلح بن حميد ، از قاسم ، از عايشه نقل كرد كه : پيامبر ( ص ) سراغ همسرش صفيه
هامش
[ 1 ] سورهء 4 ، قسمتى از آيهء 21 .
[ 2 ] نام درهيى است ميان مكه و منى ( نهايه ، ج 1 ، ص 232 ) .