رحمت كند كسى را كه گفتار مرا بشنود و بفهمد ، چه بسا حامل علم كه علم ندارد ، و چه بسا كسانى كه علم را سوى عالمتر از خويش برد ، و بدانيد كه خونها و مالهاى شما همچون امروزتان و اين ماهتان و اين شهرتان بر شما حرام است ! و بدانيد كه سينهها در سه چيز نبايد خيانت بورزند : اخلاص عمل براى خدا ، خير خواهى براى كارداران ، و همدلى با جماعت مسلمانان كه دعاى ايشان پشت سرشان خواهد بود ! همانا همهء امور دورهء جاهليت را لغو شده اعلان مىكنم و زير پا مىنهم ، نخستين خون از جاهليت كه لغو مىكنم خون اياس بن ربيعة بن حارث است - كه در بنى سعد بوده و هذيل او را كشتهاند - رباهاى جاهليت هم ملغى است و نخستين ربايى كه آن را لغو مىكنم رباى عباس بن عبد المطلب است . در مورد زنان از خدا بترسيد كه آنها را به امانت الهى گرفتهايد و با كلمهء خدا آنها را حلال كردهايد ، حق شما بر زنهايتان اين است كه بر بسترتان هر كسى را كه از او اكراه داريد ننشانند ، و اگر چنان كردند مىتوانيد به اعتدال بزنيدشان ، و بر شماست كه خوراك و پوشاك آنها را به شايستگى فراهم آوريد ، چيزى ميان شما گذاشتم كه اگر به آن چنگ زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد و آن كتاب خداوند تبارك و تعالى است [ 1 ] ! و شما در مقابل من مسئول هستيد ، چه مىگوييد ؟ گفتند ، شهادت مىدهيم كه تو تبليغ كردى و حق را ادا نمودى و خيرخواهى فرمودى . آنگاه رسول خدا انگشت سبّابهء خود را به آسمان بلند كرد و سه مرتبه در حالى كه آن را تكان مىداد گفت :
پروردگارا گواه باش » محمد بن عبد الله ، از قول عموى خود زهرى ، از ابى سلمة بن عبد الرحمن ، از ابن عباس نقل كرد كه : پيامبر ( ص ) در محل هضاب از عرفات وقوف كرد و فرمود : همه جاى عرفات غير از بطن عرنه موقف است ، و همه جاى مشعر غير از وادى محسّر موقف است ، و همه جاى منى مىتوان قربانى كرد مگر پشت گردنه .
گويند ، پيامبر ( ص ) به سراغ اشخاصى كه در نقاط دور عرفات وقوف كرده بودند فرستاد و فرمود : به جايگاههاى خود بياييد كه شما هم بر ميراث ابراهيم عليه السلام هستيد .
اسحاق بن حازم ، از ابو نجيح ، از مجاهد ، از ابن عباس نقل كرد كه : عرفات از كوه اول عرنه شروع و به كوه عرفات ختم مىشود و تمام اين قسمت جزء صحراى عرفات است . و هم ابن عباس گويد : ديدم پيامبر ( ص ) در عرفات ايستاده و دستهايش را به طرف آسمان برداشته و دو كف دستش مقابل چهرهاش بود .
گويند ، رسول خدا ( ص ) فرمود بهترين دعاى من و دعاى انبياى پيش از من اين بوده
هامش
[ 1 ] در روايات ديگر بعد از اين ( و عترتي ) هم آمده است . - م .