روزى كه خالد مرد از مجاهدان راه خدا بود و گور او در حمص [ 1 ] است . كسى كه هنگام مرگ او حضور داشته و او را غسل داده ، گفته است كه در بدن او آثار متعدد ضربات شمشير و نيزه و بر خورد تير بوده است .
با اينكه ميان خالد و عمر بن خطاب تكدر خاطر بوده است ، عمر بعدها از خالد ياد مىكرده و بر او رحمت مىفرستاده است و از رفتار خود با او اظهار پشيمانى مىكرده و مىگفته است : او شمشيرى از شمشيرهاى خداوند متعال است .
در سفر حجّة الوداع چون پيامبر ( ص ) از گردنهء لفت [ 2 ] سرازير شدند مردى همراه ايشان بود . در اين موقع مردى از دور ديده شد . پيامبر ( ص ) به همراه خود فرمودند : اين كيست ؟
گفت : فلانى . فرمود بندهء بد خداست . سپس شخص ديگرى پيدا شد و رسول خدا ( ص ) سؤال فرمود : كيست ؟ گفت : فلانى . فرمود : بندهء بد خداست . آنگاه خالد بن وليد آشكار شد .
پيامبر ( ص ) فرمود : اين كيست ؟ گفت : خالد بن وليد . فرمود : خالد بن وليد بندهء خوب خداست .
مردى از بنى جذيمه كه موى سرش سپيد بود نقل كرد كه از خالد بن الياس شنيدم كه مىگفت : خالد بن وليد نزديك سى نفر از ايشان را كشته است .
غزوهء حنين
ابو عبد الله محمّد بن شجاع ثلجى گويد : واقدى براى ما گفت كه محمد بن عبد الله ، عبد الله بن جعفر ، ابن ابى سبره ، محمد بن صالح ، ابو معشر ، ابن ابى حبيبه ، محمد بن يحيى بن سهل ، عبد الصّمد بن محمد سعدى ، معاذ بن محمّد ، بكير بن مسمار ، و يحيى بن عبد الله بن ابى قتاده ، هر يك بخشى از موضوعات جنگ حنين را براى من نقل كردند . غير از ايشان گروهى ديگر هم كه نامشان را نمىدانم ، ولى آنها را ثقه مىدانستند ، قسمتهايى را براى من بازگو كردهاند و براى برخى ، مطالب را از قول ديگران نقل كرده بودند و من همهء آنچه را كه برايم گفتهاند ، در اينجا جمع كردهام .
گويند ، چون رسول خدا ( ص ) مكه را گشود ، برخى از اشراف قبيلهء هوازن پيش ديگر اشراف آن قبيله رفتند و ثقيف هم گرد هم جمع شده و سر به طغيان برداشتند و گفتند ، به خدا
هامش
[ 1 ] حمص ، از شهرهاى بزرگ و آباد سوريه و ميان دمشق و حلب است . در آنجا مسجد بزرگى كنار مقبرهء خالد ساخته شده است . - م .
[ 2 ] لفت ، نام يكى از گردنههاى ميان مكه و مدينه است ( معجم البلدان ، ج 7 ، ص 333 ) .