سوگند محمد با قومى بر نخورده است كه بتوانند به خوبى جنگ كنند ، اكنون شما هماهنگ شويد و پيش از آنكه او به سوى شما بيايد ، شما به سوى او برويد .
قبيلهء هوازن كار خود را رو به راه ساخت و مالك بن عوف كه جوانى سى ساله و سرور آنان بود فرماندهى را بر عهده گرفت . او مردى بود كه جامههاى بلند مىپوشيد و با تكبر و غرور حركت مىكرد و بخشنده و مورد ستايش بود و موفق شد كه تمام افراد قبيلهء هوازن را گرد آورد . قبيلهء ثقيف در آن هنگام دو سالار داشت ، يكى قار بن اسود بن مسعود كه سالار هم پيمانان ( خاندان احلاف ) ايشان بود ، و به آنها فرماندهى داشت ، و ديگرى ذو الخمار سبيع بن حارث كه نام او را احمر بن حارث هم گفتهاند ، و او از خاندان بنى مالك بود و ثقيف فرماندهى او را پذيرفته بودند ، و همگى با هوازن هماهنگ شده و تصميم به حركت به سوى محمد گرفتند .
ثقيف در اين كار شتاب داشتند و گفتند ، براى ما اين مهمّ است كه پيش از آنكه محمد به سوى ما حركت كند ما آهنگ او كنيم ، هر چند كه اگر او به سوى ما بيايد در اينجا حصارى استوار خواهد ديد ، و ما كه خوراك فراوان هم داريم با او چنان خواهيم جنگيد كه يا او را مىكشيم يا فرارش مىدهيم ، ولى اين كار را نمىكنيم و همراه شما مىآييم و همگى متحد خواهيم بود ، و همراه آنها بيرون رفتند .
غيلان بن سلمهء ثقفى به پسران خود كه ده نفر بودند گفت : من كارى را مىخواهم انجام دهم كه از پى آن كارهاست ، و هر يك از شما بايد سوار بر اسب خود در آن شركت كند . ده پسر او بر ده اسب خود در آن شركت كردند و همين كه در منطقهء اوطاس شكست خوردند و گريختند وارد دژ طائف شدند و در آن را بستند .
كنانة بن عبد ياليل به ثقيفيان گفت : اى گروه ثقيف ، شما از حصارهاى خود بيرون مىآييد و به جنگ مردى مىرويد كه نمىدانيد جنگ به نفع يا زيان شما تمام مىشود ، دستور دهيد حصارهايتان را تعمير كنند و آنچه خراب است مرمّت نمايند ! شما از كجا مىدانيد ، شايد به آنها محتاج شديد . آنها دستور دادند حصارها را اصلاح كنند و مردى را براى مرمّت آن گماردند و خود حركت كردند .
گروه نسبتا اندكى از بنى هلال كه به صد نفر نمىرسيدند در اين جنگ شركت كردند ، و خاندانهاى كعب و كلاب هم در اين جنگ حاضر نشدند ، با آنكه منطقهء سكونت بنى كلاب به آنها نزديكتر بود . گفته شده است كه چرا بنى كلاب در اين جنگ شركت نكردهاند ؟ در پاسخ گفتهاند ، با اينكه به منطقهء جنگ نزديك بودند ، ابن ابى البراء پيش آنها رفت و ايشان را از حضور در جنگ منع كرد و گفت : به خدا سوگند اگر محمد را از خاور و باختر فرو گيرند او بر
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 677
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٦٧٧