تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥
خالد را پذيرفتند و او تا هنگام رحلت پيامبر ( ص ) پيش آن حضرت و از جملهء گزيدگان صحابه بود . عبد الله بن جعفر ، از عثمان بن محمّد اخنسى ، از عبد الملك بن ابى بكر بن عبد الرحمن نقل كرد كه رسول خدا ( ص ) فرموده است : به خالد دشنام مدهيد ، او شمشيرى از شمشيرهاى خداوندست كه او را بر مشركين كشيده است . محمّد بن حرب ، از ابى بكر بن عبد الله ، از ابى الاحوص نقل كرد كه پيامبر ( ص ) فرموده است : خالد بن وليد از بندگان خوب خداست ، غمخوار عشيره است ، و شمشيرى از شمشيرهاى خداست كه خداوند آن را بر مشركان و منافقان كشيده است . يوسف بن يعقوب بن عتبه ، از عثمان بن محمد اخنسى ، از عبد الملك بن عبد الرحمن بن حارث نقل كرد كه : پيامبر ( ص ) به خالد بن وليد فرمان داد كه بر بنى كنانه حمله كند مگر اينكه از اسلام آنها مطلع شود يا صداى اذان آنها را بشنود . خالد بيرون آمد و چون به قبيلهء بنى جذيمه رسيد به شدت از پذيرش او امتناع كردند و جامهء رزم پوشيده و آمادهء جنگ شدند . خالد منتظر ماند تا هنگام نماز عصر و مغرب و عشا و چون صداى اذان نشنيد بر آنها حمله كرد و گروهى را كشت و گروهى را اسير كرد كه بعدا مدعى مسلمانى شدند . [ 1 ] عبد الملك گويد : در اين مورد پيامبر ( ص ) خالد را سرزنشى نكرد و او همچنان تا به هنگام رحلت رسول خدا ( ص ) از گزيدگان صحابه بود . او بعد از اين جريان به عنوان فرماندهء پيشاهنگان اسلام به حنين و تبوك رفت ، و هم پيامبر ( ص ) او را به اكيدر و دومة الجندل اعزام فرمود و او گروهى را اسير كرد و سپس با آنها مصالحه كرد . همچنين پيامبر ( ص ) او را به سمت فرماندهء سپاه به نجران به جنگ بلحارث بن كعب فرستادند تا ضمنا آنها را به اسلام دعوت كند . خالد در حجّة الوداع همراه رسول خدا ( ص ) بود و چون آن حضرت سر خود را تراشيدند مقدارى از موهاى جلوى پيشانى خود را به او دادند و او آن را در جلوى كلاه خود قرار داده بود ، و از آن پس با هر كس كه جنگ مىكرد خداوند دشمن را منهزم مىساخت . در جنگ يرموك ضمن آنكه خالد جنگ مىكرد كلاهش به زمين افتاد و او شروع به فرياد كشيدن كرد كه كلاه ، كلاه . بعد از اين جريان به او گفتند چطور شد كه در شدت جنگ آنچنان در طلب كلاه بودى ؟ ! گفت : موى پيشانى رسول خدا ( ص ) در آن كلاه قرار دارد ، لذا با هر كس كه روبرو شوم به من پشت مىكند .
هامش
[ 1 ] با توجه به گفتار حضرت على ( ع ) و عبد الرحمن بن عوف و عمر و عبد الله بن عمر نمىتوان اين گفتار را صحيح دانست . - م .