گويند ، عمّار به حضور رسول خدا ( ص ) رسيد و گفت : اى رسول خدا ، خالد به گروهى كه اسلام آورده و نماز مىگزاردند در افتاد . خالد نشسته بود و صحبتى نمىكرد ، و چون عمّار بيرون رفت خالد شروع به بدگويى از عمّار كرد . پيامبر ( ص ) فرمودند : اى خالد ساكت باش ! به ابو اليقظان - كنيهء عمار - بدمگو كه هر كس با او ستيزه كند خداى با او ستيزه مىكند ، و هر كس او را دشمن بدارد خداوند دشمنش مىدارد ، و هر كس او را نادان بشمرد خداوند نادانش مىشمرد .
گويند ، چون رسول خدا ( ص ) مكه را گشودند مالى به وام گرفتند و على ( ع ) را فرا خواندند و بخشى از آن مال را به او دادند و فرمودند : پيش بنى جذيمه برو ، كارهاى دورهء جاهلى را زير پا بنه و آنچه را كه خالد از ميان برده است فديهاش را پرداخت كن .
على ( ع ) با آن مال بيرون آمد و به قبيلهء بنى جذيمه رفت و خونبهاى تمام اشخاصى را كه خالد كشته بود پرداخت كرد و اموال آنها را هم پرداخت فرمود و چون هنوز تعدادى باقى مانده بودند ، على ( ع ) ابو رافع را به حضور پيامبر ( ص ) فرستاد و مال بيشترى مطالبه فرمود .
رسول خدا ( ص ) موافقت كردند و على ( ع ) بهاى آنچه را كه خالد از ميان برده بود به ايشان پرداخت كرد ، حتى ارزش ظروف غذاى سگها را به آنها پرداخت بطورى كه چيزى باقى نماند . پس از آن مقدارى از اموال نزد على ( ع ) زياد آمد كه فرمود : بقيهء اموال هم از طرف رسول خدا ( ص ) در مقابل پارهيى از خرابىها كه ممكن است رسول خدا ، يا شما از آن مطلع نشدهايد ، به شما پرداخت مىشود . آنگاه على ( ع ) پيش پيامبر ( ص ) برگشت و گزارش كار را داد . گويند ، مالى كه پيامبر ( ص ) به على ( ع ) دادند همان مالى بود كه از ابن ابى ربيعه ، صفوان بن اميّه و حويطب بن عبد العزّى وام گرفته بودند .
چون على ( ع ) پيش پيامبر ( ص ) آمد ، رسول خدا ( ص ) پرسيد : چه كردى ؟ گفت : اى رسول خدا ، پيش قومى رفتيم كه مسلمان بودند و در سرزمين خود مساجدى ساخته بودند ، خونبها و تاوان آنچه را كه خالد از ميان برده بود پرداختم ، حتى تاوان ظرفهاى خوراك سگها را هم دادم ، و مقدارى از مال كه باقى مانده بود به آنها بخشيدم و گفتم : اين از جانب رسول خداست در قبال برخى از خرابيها كه آن حضرت ممكن است از آن اطلاع نداشته باشد و شما هم از آن مطلع نشده باشيد . پيامبر ( ص ) فرمود : بسيار خوب كردى ، من به خالد دستور كشتن نداده بودم ، بلكه به او فرمان داده بودم تا آنها را به اسلام فراخواند .
پيامبر ( ص ) به خالد اعتنايى نمىفرمود و از او روى برمىگرداند ، و خالد مكرر به رسول خدا عرض مىكرد كه به خدا سوگند من آنها را از روى كينه و دشمنى نكشتم . و پس از اينكه على ( ع ) خونبهاى كشتهشدگان را پرداخت و نزد پيامبر ( ص ) بازگشت ، رسول خدا ( ص )
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 674
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٦٧٤