تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 802

مساهمون:

ص٨٠٢
اى كعب بن مالك مژده باد ! گويد : از شوق به سجده افتادم و فهميدم كه فرج نزديك شده و فرا رسيده است . رسول خدا ( ص ) پس از اينكه نماز صبح را خوانده بود اعلام فرموده بود كه توبهء ما پذيرفته شده است . امّ سلمه همسر رسول خدا ( ص ) مىگفته است : همان شب پيامبر ( ص ) به من فرمود : اى ام سلمه خداوند در مورد پذيرش توبهء كعب و دو دوست او آيه نازل فرمود . گفتم : اى رسول خدا آيا كسى را بفرستم و به آنها مژده بدهم ؟ فرمود : اواخر شب است و موجب مىشود مانع خواب تو شوند و تا صبح نكنند كسى آنها را نمىبيند . چون پيامبر ( ص ) نماز صبح گزارد به مردم خبر داد كه خداوند متعال توبهء آن سه نفر يعنى كعب بن مالك و مرارة بن ربيع و هلال بن اميه را پذيرفته است . ابو بكر رضى الله عنه بيرون آمد و بر پشت بامى رفت و فرياد كشيد : خداوند توبهء كعب بن مالك را پذيرفته است و به اين طريق به او مژده داد . زبير هم سوار بر اسب خود شد و شروع به تاختن در صحرا كرد تا براى كعب خبر ببرد و كعب پيش از آنكه زبير به او برسد صداى ابو بكر را شنيده بود . ابو الاعور سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل هم به سوى قبيلهء بنى واقف حركت كرد تا به هلال بن اميه مژده دهد و چون اين خبر را به او داد هلال به سجده افتاد . سعيد گويد : پنداشتم كه او نمىتواند سر از سجده بر دارد و خواهد مرد و گريهء شوق او بيشتر از گريهء حزنش بود به طورى كه مىترسيدند بميرد . مردم به ديدار هلال آمدند و شاد باش مىگفتند ، و او به واسطهء ضعف و اندوه و شدت گريه نتوانست پياده به حضور پيامبر ( ص ) بيايد و ناچار سوار بر خرى شد . كسانى كه براى مژده دادن به سراغ مرارة بن ربيع رفتند سلكان بن سلامة ابو نائله ، و سلمة بن سلامة بن وقش بودند . آنها از محلهء بنى عبد الاشهل براى نماز صبح به حضور پيامبر ( ص ) آمده بودند و سپس پيش مراره رفتند و به او خبر دادند و سه نفرى به حضور پيامبر ( ص ) برگشتند . كعب گويد : صدايى كه از فراز بام شنيدم زودتر از آن سوار كه زبير بن عوام بود و در صحرا مىتاخت به من رسيد . دربارهء كسى كه روى بام فرياد مىزده است كعب خودش مىگويد : مردى از قبيلهء اسلم به نام حمزة بن عمرو بود . او به من مژده داد و من دو جامهء خود را در آوردم و به عنوان مژدگانى به او بخشيدم و به خدا سوگند در آن موقع چيز ديگرى نداشتم ! بعد ، از ابو قتاده دو جامه عاريه كردم و پوشيدم و به راه افتادم تا به حضور پيامبر ( ص ) برسم . ميان راه مردم كه با من برخورد مىكردند شادباش مىگفتند و اظهار مىكردند كه پذيرش توبهء تو از طرف خداوند متعال بر تو مبارك باد . چون وارد مسجد شدم رسول خدا ( ص ) نشسته و مردم