فارغ شده بودند . به من گفتند : اى عاصم ، رسول خدا ( ص ) به ما وعده داده است كه پس از بازگشت از تبوك در اين مسجد نماز گزارد . من با خود گفتم : به خدا سوگند اين مسجد را مردى ساخته است كه معروف به نفاق است . آن مسجد را ابو حبيبة بن ازعر به همراه گروه ديگرى از منافقان تأسيس كرده و زمين آن را از خانهء خذام بن خالد و وديعة بن ثابت جدا كرده بودند ، و حال آنكه مسجدى كه رسول خدا ( ص ) به دست خود ساخته است با اشارهء جبرئيل بود و جانب قبله را جبرئيل نشان مىداد ، و به خدا سوگند همين كه از سفر خود بازگشتيم در مورد مذمت آن و نكوهش افرادى كه براى ساختمانش كمك كرده و جمع شده بودند قرآن نازل شد وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ كُفْراً . . . 9 : 107 يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ 9 : 108 - آنانى كه مسجدى ساختند از بهر ضرر اسلام و تحقق كفر . . . و خداى تعالى دوست دارد پاكى كنندگان را . [ 1 ] گويند ، منظور از « مطهرين » آنانى هستند كه پس از قضاء حاجت با آب خود را مىشستند . و خداوند مىفرمايد لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى 9 : 108 - مسجدى كه بر پايهء تقوى تأسيس شده است . گويند ، منظور مسجد بنى عمرو بن عوف در قباء يا مسجد پيامبر ( ص ) در مدينه است . گويد : پيامبر ( ص ) فرمود : از ميان آنها عويم بن ساعده مرد خوبى است ! به عاصم بن عدى گفته شد : چرا مىخواستند آن مسجد را بسازند ؟ گفت : آنها در مسجد ما جمع مىشدند و با خود نجوا مىكردند و بعضى از آنها روى خود را به طرف يك ديگر برمىگرداندند و ديگر مسلمانان حركات آنها را زير چشم مىگرفتند ، همين موضوع براى آنها دشوار بود و خواستند مسجدى بسازند كه فقط همفكران خود را آنجا راه بدهند ! ابو عامر خطاب به مسلمانان مىگفت : من نمىتوانم به طويلهء شما بيايم زيرا اصحاب محمد مرا زير نظر مىگيرند و كارهايى مىكنند كه دوست ندارم ، ما مىخواهيم مسجدى بسازيم كه خودمان هر چه مىخواهيم بگوييم .
گويد ، كعب بن مالك گفته است : چون خبر به من رسيد كه پيامبر ( ص ) از تبوك باز مىگردد به فكر گرفتارى خود افتادم و در صدد چارهيى برآمدم كه فردا چگونه رفتار كنم تا از خشم پيامبر بيرون آيم . و در اين مورد از همهء افراد خردمند خانوادهام كمك گرفتم حتى با خدمتكار خود موضوع را مطرح كردم به اين اميد كه شايد راهى نشان دهد كه خلاص شوم .
چون خبر دادند كه پيامبر ( ص ) بازگشته است ، افكار باطل از من دور شد و فهميدم كه جز با راستى و صداقت رستگار نخواهم شد و تصميم گرفتم كه در كمال صداقت با آن حضرت برخورد كنم . فردا صبح پيامبر ( ص ) وارد مدينه شد و معمول بود كه چون از سفرى برمىگشت ، اول به مسجد مىآمد و دو ركعت نماز مىگزارد و سپس مىنشست و با مردم
هامش
[ 1 ] سورهء 9 ، آيات 107 و 108 .