تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 797

مساهمون:

ص٧٩٧
چون پيامبر ( ص ) به مدينه آمد به عاصم بن عدى پيشنهاد فرمود تا در زمين آن مسجد براى خود خانه بسازد . زمين آن مسجد قسمتى از خانهء وديعة بن ثابت و خانهء ابو عامر بود كه آن دو خانه هم جنب مسجد بود و هر دو را آتش زده بودند . عاصم به پيامبر ( ص ) گفت : من در زمين مسجدى كه دربارهء آن چنان آياتى نازل شده است خانه نمىسازم ، وانگهى از آن بى نيازم ! اگر صلاح بدانيد به ثابت بن اقرم بدهيد كه او خانه ندارد . پيامبر ( ص ) آن زمين را به ثابت بخشيد . ابو لبابة بن عبد المنذر براى ساختن آن مسجد به آن منافقان از لحاظ چوب كمك كرده بود . او متهم به نفاق نبود ولى كارهاى ناخوشايندى كرده بود . چون مسجد خراب شد ابو لبابه چوبهاى باقى مانده را برداشت و با آنها براى خود كنار آن مسجد خانه‌يى ساخت . گويد : هيچگاه در آن خانه نوزادى به دنيا نيامد و هرگز كبوترى در آن لانه نساخت و هرگز مرغى در آن جوجه نياورد و بر روى تخم ننشست . كسانى كه مسجد ضرار را ساخته بودند پانزده نفر بودند : جارية [ 1 ] بن عامر بن عطّاف - كه معروف به خر خانه بود [ 2 ] - پسرش مجمّع بن جاريه كه امام جماعت ايشان بود و پسر ديگرش زيد بن جاريه - كه مقدارى از كفل او سوخت و در عين حال از بيرون رفتن خوددارى كرد - و پسر ديگرش يزيد بن جاريه ، وديعة بن ثابت ، و خذام بن خالد كه زمين مسجد را از خانه‌اش جدا كردند ، عبد الله بن نبتل ، بجاد بن عثمان ، ابو حبيبة بن ازعر ، معتّب بن قشير ، عبّاد بن حنيف ، و ثعلبة بن حاطب . [ 3 ] پيامبر ( ص ) فرمود : لگام و افسار بهتر از خذام است و تازيانه بهتر از بجاد ! عبد الله بن نبتل به حضور پيامبر مىآمد سخنان او را گوش مىداد و خبرش را براى منافقان مىبرد ، و همين خبر و گفتار پيامبر را هم براى آنها نقل كرد . جبرئيل عليه السلام به پيامبر ( ص ) خبر داد و گفت : مردى از منافقان پيش تو مىآيد و سخنان ترا مىشنود و براى منافقان خبر مىبرد . رسول خدا ( ص ) پرسيد : كداميك از ايشان است ؟ گفت : مرد سياهى كه موى زيادى دارد و چشمانش چنان سرخ است كه گويى همچون دو ديگ مسى است ، جگرش چون جگر خر است و با چشم شيطان مىنگرد . عاصم بن عدى مىگويد : همراه پيامبر ( ص ) آمادهء حركت به تبوك بوديم . عبد الله بن نبتل را ديدم كه همراه ثعلبة بن حاطب كنار مسجد ضرار ايستاده بودند و از اصلاح ناودانى
هامش
[ 1 ] در متن اين كلمه به صورت حارثه است و در سيره‌هاى ديگر جاريه است . [ 2 ] لقب اين مرد حمار الدار « خرخانه » بوده است . رجوع كنيد به ، روض الانف سهيلى ، ج 2 ، ص 322 . [ 3 ] به طورى كه ملاحظه مىكنيد نام دوازده نفر از پانزده نفر را آورده است . - م .