آنها كسى قريشى نبوده است . در نظر ما هم همين روايت مورد اجماع است .
عبد الحميد بن جعفر ، از يزيد بن رومان نقل كرد كه : رسول خدا ( ص ) همچنان از مدينه بيرون آمد تا در ذى اوان [ 1 ] فرود آمد . در اين هنگام پنج نفر از سازندگان مسجد ضرار : معتّب بن قشير ، ثعلبة بن حاطب ، خذام بن خالد ، ابو حبيبة بن ازعر ، و عبد الله بن نبتل بن حارث پيش آن حضرت آمدند و گفتند ، اى رسول خدا ما نمايندگان اشخاصى هستيم كه در محل هستند ، ما مسجدى ساختهايم براى عدهء كمى نيازمند و براى شبهاى بارانى و سرد زمستانى و دوست مىداريم كه پيش ما بياييد و با ما در آن مسجد نماز بگزاريد ! پيامبر ( ص ) كه آمادهء تجهيز براى سفر تبوك بود به آنها فرمود : من آمادهء سفرم و اكنون گرفتارم ، اگر به خواست خداوند متعال برگشتيم پيش شما خواهم آمد و با شما در آن نماز خواهم گزارد .
چون پيامبر ( ص ) از تبوك مراجعت كرد و به ذى اوان فرود آمد خبر آن مسجد و نيت مردمى كه آن را ساخته بودند به پيامبر وحى شد . ايشان آن مسجد را به اين منظور ساخته بودند كه ابو عامر پيش ايشان بيايد [ 2 ] و در آن مسجد براى آنها مطالب خودش را بگويد .
ابو عامر مىگفت : من نمىتوانم به مسجد بنى عمرو بن عوف بيايم زيرا ياران رسول خدا ، با چشم خود همواره مواظب ما هستند ، خداوند تعالى مىفرمايد وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ الله وَ رَسُولَهُ 9 : 107 و آمادگى براى كسى كه حرب كرد با خداى و رسول او [ 3 ] ، كه منظور ابو عامر است .
پيامبر ( ص ) عاصم بن عدى عجلانى ، و مالك بن دخشم سالمى را فرا خواند و فرمود : به سوى اين مسجد كه اهل آن ستمگرند برويد و آن را خراب كنيد و آتش بزنيد ! آن دو پياده و با شتاب بيرون رفتند تا به مسجد بنى سالم رسيدند .
مالك بن دخشم به عاصم بن عدى گفت : بگذار تا من از خانهء خود آتش بياورم . و به خانهء خود رفت و شاخهء خرماى آتشزدهيى را آورد و هر دو شتابان و با حالت دو حركت كردند و ميان نماز مغرب و عشاء كه آنها در مسجد خود بودند به آنجا رسيدند . در آن هنگام امام جماعت ايشان مجمع بن جاريه [ 4 ] بود . عاصم گويد : فراموش نمىكنم كه آنها به ما نگاه مىكردند در حالى كه گوشهايشان مانند گوش گرگ آويخته بود . ما مسجد را آتش زديم و آتش گرفت و تنها كسى كه باقى ماند و نگاه مىكرد زيد بن جارية بن عامر بود و چون مسجد آتش گرفت آن را ويران و با خاك يكسان كرديم و ايشان متفرق شدند .
هامش
[ 1 ] ذى اوان ، نام جايى است كه تا مدينه يك ساعت راه است ( وفاء الوفا ، ج 2 ، ص 250 ) .
[ 2 ] مقصود ابو عامر راهب فاسق است .
[ 3 ] بخشى از آيهء 107 ، سورهء 9 .
[ 4 ] در متن اين كلمه به صورت حارثه است و در سيرههاى ديگر جاريه است .