خدا قسم تا امشب هرگز نديده بودم كه گاو وحشى خودش پيش ما بيايد و حال آنكه گاه يك ماه يا بيشتر بايد اسب بتازانم تا بتوانم حيوانى مثل اين را بگيرم ، تازه بايد با مردان و ساز و برگ كافى به شكارش بروم . [ 1 ] گويد : اكيدر از حصار فرود آمد و دستور داد اسبش را زين كنند و تنى چند از افراد خانوادهاش از جمله برادرش حسّان و دو غلام ، همگى با زوبينهاى خود بيرون آمدند .
سواران خالد آنها را مىنگريستند و هيچيك از اسبها نه از جاى خود تكان مىخوردند و نه شيهه مىكشيدند . در همان لحظه كه اكيدر از حصار بيرون آمد ، سواران خالد آنها را محاصره كردند ، اكيدر تسليم شد و به اسارت تن در داد ، ولى حسّان مقاومت كرد تا كشته شد ، دو غلام و افراد ديگر خانوادهاش كه با او بودند گريختند و به حصار پناه بردند .
بر تن حسّان قباى ديباى زربفتى بود كه خالد آن را در آورد و براى رسول خدا ( ص ) به همراه عمرو بن اميّه ضمرى فرستاد كه ضمنا خبر گرفتن اكيدر را هم به اطلاع ايشان برساند .
انس بن ملاك و جابر بن عبد الله مىگويند : قباى حسّان برادر اكيدر را هنگامى كه به حضور پيامبر ( ص ) آوردند ديديم . مسلمانان با دستهاى خود آن را لمس مىكردند و از آن به تعجب در آمده بودند . پيامبر ( ص ) فرمود : آيا از اين تعجب مىكنيد ؟ سوگند به كسى كه جان من در دست اوست ، دستمالها و دستارهاى سعد بن معاذ در بهشت از اين بهتر است .
پيامبر ( ص ) به خالد بن وليد دستور فرموده بود كه : اگر به اكيدر دست يافتى او را نكش و او را پيش من بياور ولى اگر از تسليم شدن خوددارى كرد بكشيدش ، و او از ايشان اطاعت كرد . بجير بن بجره كه از قبيلهء طيئ است در مورد اين گفتار پيامبر ( ص ) به خالد كه فرموده است « او را در حالى خواهى يافت كه به صيد گاو وحشى مشغول است » و دربارهء عمل گاو وحشى در آن شب بر در حصار كه دليل بر صدق گفتار رسول خداست اين دو بيت را سروده است :
فرخنده و مبارك است كسى كه گاوها را مىراند ، و من ديدم كه خداوند همهء راهنمايان را هدايت مىفرمايد ، هر كس از جنگ تبوك و صاحب آن روى گردان باشد ، ما به جهاد مأمور شدهايم .
خالد بن وليد به اكيدر گفت : آيا مىخواهى ترا از مرگ نجات دهم و ترا به حضور رسول خدا ( ص ) ببرم مشروط بر اينكه حصار دومه را براى من بگشايى ؟ گفت : آرى ، اين كار را
هامش
[ 1 ] داستان اكيدر در متون فارسى كهن از جمله تفسير سور آبادى ، چاپ دانشگاه تهران ، ص 119 آمده است . - م .