تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 784

مساهمون:

ص٧٨٤
اكنون براى برادرت وسايل جنگ را آماده ساز كه رسول خدا ( ص ) آمادهء سفر است . او مقدارى آرد را در سطلى خمير كرد و مقدارى هم خرما به برادرش داد . واثله آن را گرفت و به مدينه آمد و متوجه شد كه رسول خدا دو روز قبل به سوى تبوك حركت فرموده ولى هنوز برخى از كاروانها كه آمادهء حركت هستند حركت نكرده‌اند . واثله ميان بازار بنى قينقاع ايستاد و ندا داد : هر كس مرا با خود ببرد سهم غنايم من از او باشد . گويد : من توان پياده روى نداشتم ، كعب بن عجره مرا صدا زد و گفت : من يك نوبت در شب و يك نوبت در روز ترا بر مركوب خود سوار مىكنم و در عوض هر چه بدست آرى و سهم تو از من باشد . واثله پذيرفت . بعدها واثله مىگفت : خداوند متعال به كعب جزاى خير بدهد ، نه تنها دو نوبت بلكه بيشتر هم مرا سوار مىكرد و من همراه او غذا مىخوردم و احترام مرا داشت . چون پيامبر ( ص ) خالد بن وليد را به جنگ اكيدر كنيد به دومة الجندل روانه فرمود كعب بن عجره هم در سپاه او بود و من هم همراهش بودم و غنايم زيادى نصيب ما شد كه خالد آنها را تقسيم كرد و شش شتر جوان سهم من شد . من آنها را جلو انداختم و كنار خيمهء كعب ابن عجره آمدم و گفتم : خدا رحمتت كند ، بيا كره شتران جوان خود را ببين و بگير ! او در حالى كه لبخند مىزد پيش من آمد و گفت : خداوند به تو بركت بدهد ، من ترا حمل نكردم براى اينكه چيزى از تو بگيرم . ابو سعيد خدرى رحمه الله هم مىگفته است : ما اكيدر را اسير كرديم و سهم من از اسلحه يك زره و يك كلاه خود و يك نيزه شد و ده شتر هم نصيب من گرديد . بلال بن حارث مزنى مىگفته است : اكيدر را اسير كرديم و سهم من از اسلحه يك زره و يك كلاه خود و يك نيزه شد و ده شتر هم نصيب من گرديد . بلال بن حارث مزنى مىگفته است : اكيدر و برادرش را به اسيرى گرفتيم و آن دو را به حضور پيامبر ( ص ) آورديم . پيش از آنكه غنايم را تقسيم كنيم چيزهايى را مخصوص پيامبر ( ص ) قرار داديم سپس غنايم را به پنج بخش تقسيم كرديم كه يك پنجم آن از آن پيامبر ( ص ) بود . عبد الله بن عمرو مزنى گويد : ما چهل مرد از قبيلهء مزنى بوديم كه با خالد بن وليد همراه بوديم و سهم هر يك از ما پنج شتر شد و به هر كس سهمى از سلاح هم رسيد ، كه نيزه‌ها و زرها را بر ما تقسيم كردند . يعقوب بن محمد ظفرى ، از عاصم بن عمر بن قتاده ، از عبد الرحمن بن جابر از قول پدرش روايت مىكرد كه مىگفته است : من هنگامى كه خالد بن وليد ، اكيدر را آورد او را ديدم كه صليبى زرين بر گردن و ديباى آراسته بر تن داشت . واقدى گويد : پير مردى از اهل دومه برايم نقل كرد رسول خدا ( ص ) اين پيمان نامه را براى اكيدر مرقوم فرمود :