تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 777

مساهمون:

ص٧٧٧
نمىگذرند مگر اينكه براى آنها راه باز مىكنند ، حتى هنگامى كه بر ابراهيم خليل كه خليل الرحمن است مىگذرند او هم براى ايشان راه باز مىكند و آنها مىروند و بر منابرى از نور مىنشينند و مردم مىگويند ، اينان كسانى هستند كه خون خود را در راه خداى جهانيان نثار كرده‌اند و همچنان بر منبرهاى نور هستند تا خداوند عزّ و جل ميان بندگان خود حكم فرمايد . گويند ، در آن هنگام كه پيامبر ( ص ) در تبوك بود برخاست و جامهء خود را بر پشت اسب خود كه نامش ظرب بود انداخت و با رداى خود به پشت اسب مىكشيد . كسى گفت : اى رسول خدا با رداى خود به پشت اسب مىكشيد ؟ فرمود : آرى ، چه خيال مىكنى ؟ شايد جبرئيل به اين كار مرا دستور داده باشد ، و من ديشب كه خفته بودم فرشتگان هم در مورد خاك زدودن از اسب و دست كشيدن به آن مرا مورد سؤال و عتاب قرار دادند ، و دوست من جبرئيل به من خبر داد كه هر نيكى كه براى اسب انجام دهم براى من حسنه‌يى نوشته مىشود و پروردگار من در قبال هر نيكى كه به اسب كنم يك خطا از خطاهايم را نابود مىفرمايد ، و هر مرد مسلمان كه در راه خدا اسبى را نگهدارى كند و به او علوفه دهد تا نيرومند گردد خداوند در قبال هر دانه براى او حسنه‌يى مىنويسد و خطايى از او محو و نابود مىكند . گفته شد : اى رسول خدا كدام نوع اسب از همه بهتر است ؟ فرمود : اسب سياه كه بر چهره‌اش سپيدى باشد ، و اسبى كه بينى و لب بالاى او سپيد باشد ، يا دست و پايش تا حدود زانو سپيد باشد ، و اگر اسب سياه نبود اسب سرخ رنگى كه داراى اين صفات باشد . [ 1 ] گويد : به رسول خدا ( ص ) گفته شد : در مورد روزه‌يى كه در راه خدا گرفته شود چه مىگوييد ؟ فرمود : هر كس يك روز در راه خدا روزه بگيرد جهنم به اندازهء مسافت يكصد سال كه با سرعت سير كنند از او دور مىشود . همسران مردان جنگجو و جهاد كننده براى كسانى كه در جهاد شركت نكرده‌اند چندان احترام دارند كه مانند احترام مادرانشان است و اگر كسى از افرادى كه به جهاد نرفته است نسبت به زنان مجاهدان خيانتى روا دارد و يا رفت و آمدى با او بكند كه همراه با سوء نيت باشد روز قيامت به مرد مجاهد مىگويند : اين شخص نسبت به زن تو نظر سوء داشته و خيانت كرده است ، هر مقدار كه مىخواهى از اعمال او را براى خودت بگير ، چه خيال كرده‌ايد ؟ عبد الله بن عمر يا عمرو بن عاص نقل مىكند كه : شبى در تبوك مردم ترسيدند ، من سلاح پوشيدم و كنار سالم آزاد كردهء ابو حذيفه نشستم و او هم سلاح در برداشت و با خود گفتم : من از اين مرد نيكوكار كه از بدريان است پيروى مىكنم ، و نزديك او نشستم و آنجا به خيمهء پيامبر
هامش
[ 1 ] در حاشيهء كتاب توضيحات لغوى داده شده كه در ترجمه مورد استفاده قرار گرفت . - م .