تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 775

مساهمون:

ص٧٧٥
گفتم : اى رسول خدا ، من دو زن داشتم [ 1 ] كه به قصد كشتن با يك ديگر به ستيزه پرداختند ، من تيرى انداختم كه به يكى از آن دو خورد و مرد [ 2 ] ، پيامبر ( ص ) فرمود : خونبهايش را بايد بپردازى و از او ارث هم نمىبرى . پيامبر ( ص ) در محل مسجد خود در تبوك نشست و به جانب يمن نگريست و دست خود را به سوى يمن و يمنىها گرفت و فرمود : ايمان از يمانىهاست ، و سپس به سمت مشرق نگريست و با دست خود اشاره فرمود و گفت : جفا و سنگدلى در آنهايى است كه هياهو مىكنند ، پشم پوشان ناحيهء مشرق ، جايى كه شيطان شاخهاى خود را آشكار مىكند . مردى از بنى سعد بن هذيم گويد : خدمت رسول خدا رسيدم - و آن حضرت در تبوك ميان اصحاب خود نشسته و نفر هفتم بود - ايستادم و سلام كردم . فرمود : بنشين ! گفتم : اى رسول خدا ، گواهى مىدهم كه خدايى جز « الله » نيست و تو رسول خدايى . فرمود : خرم باشى ! سپس فرمود : اى بلال به ما غذا بده ! بلال سفره گسترد ، و از داخل مشكى دباغى شده با دست خود چند مشت خرماى مخلوط با روغن و كشك بيرون آورد و پيامبر ( ص ) فرمود : بخوريد ! و همه خورديم تا سير شديم . من گفتم : اى رسول خدا ، خود من به تنهايى همين قدر غذا مىخورم ! فرمود : آرى كافر به اندازهء هفت معده غذا مىخورد و مؤمن به اندازهء يك معده . گويد : فردا هم هنگام غذاى پيامبر ( ص ) پيش او رفتم تا يقين من نسبت به اسلام افزون شود ، و اين دفعه ده نفر دور آن حضرت بودند و باز فرمود : اى بلال به ما غذا بده ! و بلال از جوال كوچكى با دست خود چند مشت خرما بيرون آورد . پيامبر ( ص ) فرمود : بيشتر در آور و از جانب خداوند صاحب عرش از فقر و تنگدستى مترس ! بلال تمام كيسه را خالى كرد و من تمام آن را دو كيلو تخمين زدم . پيامبر ( ص ) دست خود را بر روى خرما نهاد و سپس فرمود : به نام خدا شروع به خوردن كنيد و آن گروه خوردند و من هم خوردم . من خرما را دوست مىداشتم و آن قدر خوردم كه ديگر اشتهايى نداشتم و بر روى سفره به همان اندازه كه بلال خرما ريخته بود باقى ماند ، گويى هيچ كدام از ما حتى يك خرما هم نخورده بوديم . گويد : فردا هم چنان كردم و باز در حدود ده نفر بلكه يكى دو نفر بيشتر آمدند و پيامبر ( ص ) به بلال فرمود : به ما غذا بده ! و او همان كيسه را كه مىشناختم آورد و خالى كرد و رسول خدا ( ص ) دست خود را بر آن نهاد و فرمود : به نام خدا بخوريد ! و خورديم تا سير شديم و بلال به اندازهء همان خرمايى كه ريخته بود جمع كرد و اين كار را سه روز انجام داد .
هامش
[ 1 ] متن صحيح نبوده و از نهايهء ابن اثير ، ج 2 ، ص 106 تصحيح شده است . [ 2 ] توضيح لغوى در متن داده شده است كه در ترجمه مورد استفاده قرار گرفت . - م .