تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 773

مساهمون:

ص٧٧٣
ايستاده و رسول خدا ( ص ) شخصا در گور هستند و ابو بكر و عمر جسد عبد الله را به قبر وارد مىكردند و پيامبر مىفرمود : جسد برادرتان را پايين بدهيد ! گويد : چون پيامبر ( ص ) او را در گور نهادند گفتند : خدايا من از او خشنودم ، تو هم از او خشنود باش . گويد : عبد الله بن مسعود گفت : اى كاش من صاحب اين گور بودم ! گويند ، بين راه رسول خدا ( ص ) سهيل بن بيضاء را پشت سر خود سوار كرده بود . سهيل گويد : پيامبر ( ص ) با صداى بلند مرا صدا زدند و سه مرتبه تكرار فرمودند و من در هر بار با صداى بلند مىگفتم : بگوشم ، تا اينكه مردم فهميدند كه مورد خطاب رسول خدا ايشانند . كسانى كه جلوتر از رسول خدا بودند برگشتند و كسانى كه از پى مىآمدند خود را به پيامبر رساندند آن گاه فرمود : هر كس گواهى دهد كه خدايى جز خداى يكتا نيست و شريك و انبازى ندارد خداوند پيكر او را بر آتش حرام مىفرمايد . گويند ، بين راه مارى بسيار بزرگ كه دربارهء بزرگى او بسيار گفته‌اند راه را بر مردم بست و مردم از آن مىگريختند تا اينكه آن مار آمد و مقابل پيامبر ( ص ) ايستاد . حضرت هم روى مركوب خود ايستاده بودند و مردم به مار نگاه مىكردند ، سپس حيوان كنار رفت و از راه فاصله گرفت و بر روى دم خود ايستاد . مردم آمدند و به رسول خدا پيوستند و آن حضرت به ايشان گفت : آيا دانستيد كه اين كيست ؟ گفتند ، خدا و رسولش داناترند . فرمود : اين يكى از گروه هشت نفرى جن است كه مىخواهند قرآن بشنوند و حقايقى را كه در آن است بفهمند و اكنون كه فهميده است رسول خدا از سرزمين او مىگذرد سلام مىدهد ، او بر همهء شما هم سلام مىدهد شما هم پاسخش بدهيد ! و مردم گفتند ، سلام و رحمت خدا بر او باد ، و پيامبر ( ص ) فرموده است : پاسخ سلام بندگان خدا را هر چه كه باشند بدهيد . گويند ، پيامبر ( ص ) به تبوك آمدند و بيست شب آنجا بودند و نماز شكسته مىگزاردند ، و در اين موقع هر قل مقيم حمص بود . عقبة بن عامر مىگويد : همراه رسول خدا ( ص ) براى تبوك بيرون رفتيم ، چون به فاصلهء يك شب راه به تبوك رسيديم پيامبر ( ص ) خوابيد و از خواب بيدار نشد تا آفتاب به اندازهء نيزه‌يى بر آمد . پيامبر ( ص ) به بلال فرمودند : مگر به تو نگفته بودم كه شب را پاسدارى بدهى ؟ بلال گفت : همان كسى كه شما را به خواب برد مرا هم به خواب برد . گويد : پيامبر ( ص ) از آنجا حركت فرمود و كمى دور شد و سپس دو ركعت نافلهء قبل از فجر را گزاردند و پس از آن هم نماز صبح را و بقيهء آن روز را شتابان حركت فرمود و آن شب را هم تا صبح راه پيمود و سپيده دم در تبوك بود . آنجا مردم را جمع كرد و خدا را سپاس و ستايش بايسته كرد و آنگاه فرمود : اى مردم ، راست‌ترين سخن كتاب خداست و بهترين و استوارترين پناه كلمهء تقوى و