مىگفتند ، شايد محمد بر مردان ما منت گذارد ، و آنها را آزاد كند و يا فديه از ايشان بپذيرد . و چون فهميدند كه مردهايشان را كشتهاند ، فرياد كشيدند و گريبانهاى خود را دريدند ، و موهاى خود را آشفته كردند ، و در مرگ مردان خود بر چهرهء خود مىزدند ، و سر و صداى ايشان مدينه را پر كرده بود . گويند : زبير بن باطا گفت : آرام بگيريد ! مگر شما نخستين گروه زنان يهود هستيد كه از آغاز دنيا تاكنون اسير شدهايد . اين اسارت از بنى اسرائيل برداشته نمىشود ، تا اينكه ما و شما به يك ديگر برسيم اگر در مردان شما خيرى مىبود براى شما فديه مىدادند ، پس بر آيين يهود پاى بند بمانيد كه بر آن آيين زندگى مىكنيم و بر همان آيين مىميريم .
عبد الحميد بن جعفر ، و ابن ابى حبيبه برايم نقل كردند : زبير بن باطا در جنگ بعاث بر ثابت بن قيس منت نهاده و آزادش ساخته بود . ثابت ، پيش زبير آمد و گفت : اى ابو عبد الرحمن ، آيا مرا مىشناسى ؟ زبير گفت : ممكن است كسى مثل من تو را نشناسد ؟ ثابت گفت : تو را بر من حقى است و اكنون مىخواهم پاداش آن را به تو بدهم . زبير گفت : كريم ، كريم را پاداش نيك مىدهد ، و من امروز سخت نيازمند آنم .
ثابت به حضور رسول خدا ( ص ) آمد و گفت : زبير را بر گردن من حقى است ، او در جنگ بعاث موى جلو سرم را كشيد و گفت : اين نيكى را به ياد داشته باش . و اكنون مىخواهم پاداش او را بدهم . لطفا او را به من ببخشيد . پيامبر ( ص ) فرمودند : او از آن تو باشد . ثابت پيش زبير آمد و گفت : پيامبر تو را به من بخشيدند . زبير گفت : من پيرى فرتوتم ، نه فرزندى ، نه زنى و نه مالى در مدينه برايم باقى خواهد ماند ، چگونه زندگى كنم ؟ ثابت به حضور پيامبر ( ص ) آمد و گفت :
اى رسول خدا ، فرزند زبير و زن و مال او را هم به من ببخشيد . پيامبر ( ص ) فرزند و زن و مال او را هم به ثابت بخشيدند . ثابت پيش زبير آمد و گفت : رسول خدا ، فرزند و زن و مال تو را هم به من بخشيدند . زبير گفت : اى ثابت تو نيكى را نسبت به من تمام كردى و آنچه را كه بر عهدهء تو بود انجام دادى . اى ثابت به من بگو كه ، كعب بن اسد كه چهرهاش همچون آينهء چينى است و همهء زيبا رويان قبيله را در چهرهء او مىتوان ديد چه شد ؟ گفت : كشته شد . گفت : سرور حاضران و غايبان و سالار هر دو قبيله كه آنها را به جنگ بر مىانگيخت و در منطقه شان ، به آنها خوراك مىداد - حيىّ بن اخطب چه شد ؟ گفت : كشته شد . گفت : آن كسى كه به هنگام جنگ يهود ، نخستين فردى بود كه راه مىافتاد ، و اگر عقبنشينى مىكردند ، از آنها حمايت مىكرد - غزّال بن سموئيل چه شد ؟ گفت : كشته شد . گفت : آن دلير حيله ساز ، كه فرماندهى قبول نمىكرد مگر اينكه دشمن را درهم مىشكست ، و هيچ گرهى نبود مگر اينكه آن را مىگشود - نبّاش بن قيس چه شد ؟ گفت : كشته شد . گفت : پرچمدار يهود ، در همهء هجومها -
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 392
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٩٢