گفت : اى ابا سليمان شما چه مىكنى ؟ گفت : من هم مىمانم . عمرو و خالد با دويست سوار ماندند ، و همهء سپاه به جز همين عدّه كه بر روى اسبها نشسته بودند ، رفتند .
گويند ، حذيفه به سوى غطفان رفت و ديد كه آنها نيز كوچيدهاند . به حضور پيامبر ( ص ) برگشت و خبر داد . آن عده از سواران دشمن هم تا سپيده دم ماندند و سپس به راه افتادند ، و نيمروز در ناحيهء ملل به لشكر رسيدند ، و فرداى آن روز به جانب سيّاله رفتند .
پس از اينكه غطفان نيز حركت كردند ، مسعود بن رخيله با گروهى از سواران خود ، و حارث بن عوف هم با گروهى از ياران سواركار خود ، و دو سواركار از بنى سليم ، با گروهى از ياران خود همگى ماندند . آنگاه همه از يك راه حركت كردند ، و دوست نداشتند كه متفرق شوند تا آنكه به مراض [ 1 ] رسيدند ، آنگاه هر قبيلهاى به سوى محل و منطقهء خود رفت و پراكنده شدند .
عبد الله بن جعفر ، از عثمان بن محمد اخنسى ، برايم نقل كرد كه چون عمرو بن عاص از جنگ خندق برگشت مىگفت : هر آدم عاقلى مىداند كه محمد دروغ نمىگويد . عكرمة بن ابى جهل گفت : تو سزاوارتر از هر كسى هستى كه اين حرف را نزنى . عمرو گفت : براى چه ؟ گفت :
چون محمد شرف پدرى تو را پايمال كرده ، و سالار قومت را كشته است . و هم گفتهاند كسى كه اين حرف را زد خالد بن وليد بود . شايد هم هر دو يعنى عمرو ، و خالد اين حرف را گفته باشند . خالد بن وليد هم گفت : هر بردبار و خردمندى مىداند كه محمد هرگز دروغ نمىگويد .
ابو سفيان به او گفت : سزاوارترين شخصى كه اين حرف را نزنى تويى . خالد گفت : چرا ؟ گفت :
چون پاى بر شرف قوم تو نهاده و سالار قومت را كه ابو جهل باشد ، كشته است .
محمد بن عبد الله از زهرى ، از ابن مسيّب ، برايم نقل كرد كه گفت : مدت محاصرهء مشركان در جنگ خندق پانزده شانزده روز طول كشيد . ضحّاك بن عثمان از قول جابر بن عبد الله برايم نقل كرد كه او گفته است : مدت محاصره بيست روز طول كشيد و هم گفتهاند كه پانزده روز بوده ، و اين صحيحترين اخبار در اين باره است .
چون آن شب شنبه را پيامبر ( ص ) در كنار خندق صبح كردند ، ديگر هيچ كس از سپاه دشمن باقى نمانده ، و همگى گريخته بودند . و به پيامبر ( ص ) خبر صحيح رسيد كه دشمنان همگى به سرزمينهاى خود كوچيدهاند .
چون صبح كردند ، پيامبر ( ص ) به مسلمانان اجازه فرمودند كه به خانههاى خود بروند . و مسلمانان شادان از اين مطلب و با شتاب از صحنه به خانههاى خود مىرفتند .
هامش
[ 1 ] مراض ، جايى است در ناحيهء طرف ، در سى و شش ميلى مدينه ( وفاء الوفا ، ج 2 ، ص 370 ) .