اين كلمه از حضور پيامبر ( ص ) برخاست . گويد : نعيم مردى بود كه سخن و راز را پوشيده نمىداشت ، و چون از پيش رسول خدا ( ص ) بيرون رفت ، به سوى غطفانىها به راه افتاد .
عمرو بن خطّاب گفت : اى رسول خدا ، اين چه مطلبى بود كه گفتيد ؟ اگر از فرمانهاى الهى است كه اجرا فرماييد ، ولى اگر رأى خود شماست ، شأن بنى قريظه پستتر از اين است كه مطلبى بگوييد كه آن را دست آويز قرار دهند . پيامبر ( ص ) فرمودند : اين رأى و انديشهء خود من است ، جنگ ، خدعه و مكر است .
سپس پيامبر ( ص ) كسى را دنبال نعيم فرستادند و او را فرا خواندند و به او فرمودند :
مطلبى را كه همين الان از من شنيدى ، دربارهاش سكوت كن ، و آن را نقل نكن .
نعيم از حضور رسول خدا ( ص ) رفت ، و به عيينة بن حصن و ديگر غطفانىهايى كه با او بودند رسيد و گفت : آيا شنيدهايد كه محمد حرفى بزند كه حق و درست نباشد ؟ گفتند : نه . گفت :
او به من در مورد آنچه بنى قريظه به شما پيام دادهاند گفت كه از طرف خود ما بوده است ، سپس مرا از نقل آن نهى كرد . عيينه به راه افتاد و به ملاقات ابو سفيان رفت ، و خبرى را كه نعيم از قول رسول خدا ( ص ) گفته بود برايش نقل كرد ، و گفت : شما گرفتار مكر و حيلهء بنى قريظهايد .
ابو سفيان گفت : الان كسى را پيش آنها مىفرستيم و تقاضاى گروگان مىكنيم ، اگر گروگانى به ما بدهند ، دليل آن است كه راست مىگويند ، و اگر از آن خوددارى كنند دليل آن است كه نسبت به ما مكر و حيلهاى دارند .
فرستادهء ابو سفيان شب شنبه پيش بنى قريظه آمد و از آنها گروگان مطالبه كرد . آنها گفتند امشب شب شنبه است و ما امشب و فردا هيچ كارى انجام نمىدهيم ، مهلت بده تا شنبه بگذرد .
چون فرستادهء ابو سفيان پيش او برگشت ، او و رؤساى احزاب گفتند ، اين دليل مكر و خدعهء بنى قريظه است ، حركت كنيد كه مدت اقامت شما طولانى شده است . و دستور حركت دادند . امّا خداوند متعال چنان باد و طوفانى بر آنها چيره كرد كه حتى نمىتوانستند تشخيص بدهند كه به كدام طرف بايد بكوچند ، و پشت كردند و گريختند .
گفته شده است كه حيىّ بن اخطب به ابو سفيان گفته است : من براى تو از بنى قريظه هفتاد گروگان مىگيرم كه در دست تو باشند تا اينكه مجبور شوند همراه تو بيرون آيند و جنگ كنند ، چونكه آنها به طريقهء جنگ با محمد و ياران او آشناترند . و به اين جهت بوده است كه ابو سفيان از آنها گروگان مطالبه كرده است . واقدى مىگويد : صحيحتر از همهء اين روايات همان گفتار اول نعيم بن مسعود است .
عبد الله بن ابى اوفى نقل مىكرده است كه رسول خدا ( ص ) بر احزاب نفرين كرد ، و گفت :
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 367
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٦٧