پروردگارا ، اى فرو فرستندهء كتاب ، و اى كسى كه به سرعت حساب را مىرسى ، احزاب را هزيمت ده ! خدايا هزيمتشان ده ! كثيّر بن زيد برايم از جابر بن عبد الله روايت كرد ، و گفت : پيامبر ( ص ) روزهاى دوشنبه ، سه شنبه و چهار شنبه در مسجد احزاب بر احزاب نفرين فرمود ، و دعاى آن حضرت در فاصلهء ميان ظهر و عصر روز چهارشنبه مستجاب گرديد . جابر گويد : ما متوجه شادى در چهرهء پيامبر ( ص ) شديم . و همو گويد : هيچ كار مشكل و پيچيدهاى براى من پيش نيامد ، مگر اينكه انتظار همان موقع از آن روز را مىكشيدم و دعا مىكردم ، و مىديدم كه اجابت مىشد .
ابن ابى ذئب هم از جابر بن عبد الله روايت مىكند : پيامبر ( ص ) بر روى كوهى كه مسجد در آن قرار داشت به پا خاستند و در حالى كه ازار پوشيده بودند ، دستهاى خود را به آسمان بر افراشته و دعا كردند ، يك بار ديگر هم آمدند و در آن مسجد نماز خواندند ، و دعا كردند .
عبد الله بن عمر مىگفت : پيامبر ( ص ) در علفزارى كه متصل به زمينهاى بنى نضير بود نماز گزاردند ، و آنجا امروز محل همان مسجدى است كه در پايين كوه قرار دارد . و هم گفتهاند كه پيامبر ( ص ) در همهء مساجدى كه در اطراف مسجد روى كوه قرار دارند ، نماز گزاردهاند .
واقدى گويد : اين ثابت ترين روايات است .
گويند چون شب شنبه فرا رسيد ، خداوند باد و طوفان را برانگيخت كه همه چيز را ريشه كن كرد . پيامبر ( ص ) در آن شب به پا خاستند و تا يك سوم از شب گذشته نماز مىخواندند . شبى هم كه ابن اشرف كشته شد ، پيامبر ( ص ) همچنين رفتار كرده بودند ، و هر گاه مسألهاى پيامبر ( ص ) را اندوهگين مىكرد ، بيشتر نماز مىگزاردند . و گويند ، هنگام جنگ خندق مسلمانان در سرما و گرسنگى شديد قرار داشتند . حذيفة بن يمان در اين مورد گفته است : شبى بسيار سرد با رسول خدا ( ص ) كنار خندق بوديم ، و در آن شب سرما و گرسنگى و ترس بر ما جمع شده بود . پيامبر ( ص ) فرمود : هر مردى كه برود و ببيند دشمن چه كرده است ، خداوند او را در بهشت رفيق من قرار خواهد داد . حذيفه مىگفت : پيامبر ( ص ) براى چنان كسى دو تعهد فرمودند ، هم اينكه بر مىگردد ، و هم آنكه به بهشت خواهد رفت . با وجود اين هيچ كس برنخاست ! پيامبر ( ص ) گفتار خود را سه مرتبه تكرار فرمودند ، و حتى يك نفر هم از شدت سرما و گرسنگى و خوف برنخاست . چون پيامبر ( ص ) ديدند كه كسى بر نمىخيزد ، مرا صدا زدند و فرمودند : اى حذيفه ! گويد : همين كه پيامبر ( ص ) نام مرا به زبان آوردند چارهاى جز برخاستن نداشتم ، و به حضور آن حضرت شتافتم در حالى كه دل در سينهام مىطپيد . فرمود : امشب صداى مرا شنيدى و برنخاستى ؟ گفتم : سوگند به كسى كه تو را به حق برانگيخته است ، به واسطهء شدت سرما و
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 368
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٦٨