پيامبر ( ص ) خوش نداشتند كه بنو قريظه بازگشت مسلمانان را به خانههايشان بدانند ، و بدين جهت فرمان دادند كه مسلمانان برگردند و كسانى را از پى ايشان فرستادند ، ولى يك نفر هم باز نگشت .
از جمله كسانى كه مأمور به باز گرداندن مسلمانان شد ، عبد الله بن عمر بود كه پيامبر ( ص ) او را مأمور فرموده بودند . عبد الله مىگويد : من از پى مسلمانان در هر طرف مىرفتم ، و فرياد مىكشيدم : رسول خدا امر مىفرمايد كه باز گرديد ! ولى از شدت سرما و گرسنگى حتى يك نفر هم برنگشت . همو مىگويد : پيامبر ( ص ) شتاب مسلمانان را خوش نداشت ، چه امكان داشت كه قريش جاسوسانى گمارده باشند .
جابر بن عبد الله مىگويد : پيامبر ( ص ) مرا هم مأمور فرمودند كه مسلمانان را برگردانم . من هم آنها را صدا مىزدم ولى هيچ كس بر نمىگشت . من به دنبال بنى حارثه رفتم ، و به خدا قسم به آنها نرسيدم تا وارد خانههايشان شدند ، و من همچنان فرياد مىكشيدم ، ولى هيچ كس از شدت سرما و گرسنگى به طرف من نيامد . من پيش پيامبر ( ص ) برگشتم و آن حضرت را در محلهء بنى حرام ديدم كه در حال بازگشت بودند . من موضوع را به ايشان خبر دادم و آن حضرت مىخنديدند .
موسى بن محمد بن ابراهيم ، از قول ابى وجزه برايمان نقل كرد : چون قريش از توقف ملول شد ، و به واسطهء وجود خندق در تنگنا افتاد ، و از سوى ديگر مراتع هم خشك شد ، ابو سفيان به طمع شبيخون زدن به مدينه افتاد . او نامهاى براى پيامبر ( ص ) نوشت كه چنين بود :
« پروردگارا به نام تو ، من به لات و عزّى سوگند مىخورم كه با جمع خود به سوى تو آمدم ، و تصميم داشتيم كه به هيچ وجه برنگرديم تا تو را درمانده سازيم . ولى ديدم كه برخورد با ما را خوش نداشتى ، و خندقها و تنگناهايى فراهم ساختهاى ، اى كاش مىدانستم چه كسى اين كار را به تو آموخته است ؟ اكنون هم اگر بر مىگرديم ، براى شما از طرف ما روز ديگرى همچون احد خواهد بود ، كه در آن زنها گريبان خواهند دريد » ابو سفيان نامه را همراه ابى اسامهء جشمىّ فرستاد . چون نامه رسيد ، پيامبر ( ص ) ابىّ بن كعب را فرا خواندند ، و همراه او به خيمهء خود رفتند . ابىّ بن كعب نامهء ابو سفيان را براى پيامبر ( ص ) خواند ، و رسول خدا ( ص ) دستور فرمودند ، چنين پاسخ بنويسند « از محمد رسول خدا ، به ابو سفيان بن حرب . . . اما بعد ، غرور تو از دير باز تو را نسبت به خدا مغرور ساخته است ، اما اينكه نوشتهاى كه با جمع خود به سوى ما آمدهاى و قصد داشتهاى برنگردى تا ما را درمانده سازى ، اين چيزى است كه خداوند ميان تو و آن مانع خواهد بود ، و عاقبت پسنديده را براى ما قرار خواهد داد تا ديگر نتوانى كه از لات و عزّى نام ببرى ، و اينكه گفتهاى چه كسى به من كندن خندق را آموخته است ، خداوند متعال
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 371
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٧١