امين رسول خدا ( ص ) بودم . نعيم از آن پس مسلمانى درست اعتقاد بود .
موسى بن محمد بن ابراهيم ، از قول پدرش برايم نقل كرد : چون بنى قريظه به عكرمة بن ابى جهل ، چنان پاسخى دادند ، ابو سفيان به حيىّ بن اخطب گفت : پس وعدههايى كه در مورد يارى دادن قوم خود مىگفتى چه شد ؟ مىبينى كه ما را رها كرده و قصد مكر و حيله دارند . حيىّ گفت : به تورات سوگند ، ابدا چنين نيست ، ولى شنبه فرا رسيده است ، و ما حرمت روز شنبه را نمىشكنيم ، و اگر حرمت شنبه را بشكنيم چگونه ممكن است بر محمد پيروز شويم ؟ و چون روز يكشنبه فرا رسد ، همچون زبانهء آتش به محمد و اصحاب او حمله خواهيم برد .
حيىّ بن اخطب بعدا پيش بنى قريظه آمد ، و گفت : پدر و مادرم فدايتان باد ، قريش شما و مرا متهم به مكر ساختهاند ، شكستن حرمت شنبه با مسألهاى كه در مورد دشمن پيش آمده است چه اهميتى دارد ؟ كعب بن اسد خشمگين شد و گفت : اگر محمد همهء قريش را بكشد به طورى كه يك نفر هم از ايشان باقى نماند ، ما حرمت شنبه را نمىشكنيم . حيىّ پيش ابو سفيان برگشت .
ابو سفيان به او گفت : اى يهودى به تو نگفتم كه قوم تو قصد مكر و حيله دارند ؟ حيىّ گفت : نه به خدا ، آنها قصد مكر و حيلهاى ندارند ، بلكه مىخواهند روز يكشنبه بيرون بيايند . ابو سفيان گفت : شنبه چه اهميتى دارد ؟ حيىّ گفت : شنبه روزى است كه يهود جنگ در آن را گناهى بزرگ مىدانند ، و اين به آن جهت است كه گروهى از ايشان در روز شنبهاى ماهى خوردند ( به صيد ماهى در آن روز پرداختند ) و خداوند آنها را به صورت بوزينه و خوك در آورد . ابو سفيان گفت : هيچ كس مرا نخواهد ديد كه از برادران خوكان و بوزينگان يارى بطلبم ! آنگاه ابو سفيان به حيىّ گفت : من عكرمة بن ابى جهل را با چند نفر پيش آنها فرستادم و آنها گفتهاند كه جنگ نخواهيم كرد مگر اينكه گروگانهايى از اشراف خود پيش ما بفرستيد . مگر قبلا غزّال بن سموئيل به نمايندگى از طرف ايشان پيش ما نيامد . بنابر اين من به لات سوگند مىخورم كه اين دليل بر نيرنگ و مكر شماست ، و من خيال مىكنم كه تو خود در حيله و مكر ايشان دست دارى ! حيىّ گفت : سوگند به توراتى كه خداوند در روز طور سينا به موسى فرستاده است من مكرى نكردهام ! و هم اكنون هم از پيش قومى مىآيم كه دشمنترين مردم نسبت به محمدند ، و از همه براى جنگ با او حريصتر ، يك روز صبر كردن چه اهميتى دارد تا آنها همراه تو بيرون آيند ؟ ! ابو سفيان گفت : نه به خدا قسم ، حتى يك ساعت هم صبر نمىكنم ، و مردم را در انتظار مكر و حيلهء شما نگه نمىدارم . حيىّ بن اخطب از اين گفتار ابو سفيان بر جان خود ترسيد ، و از ترس همراه آنها بيرون رفت و چون به منطقهء روحاء رسيد مخفيانه برگشت ، زيرا به كعب بن اسد قول
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 365
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٦٥