تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
داده بود كه پيش او بر خواهد گشت . او شبانه وارد حصار بنى قريظه شد و متوجه شد كه همان ساعتى كه احزاب از مدينه عقب نشسته‌اند ، پيامبر به سوى اينها حركت كرده است . صالح بن جعفر برايم از ابى كعب قرظىّ روايت كرد : حيىّ بن اخطب وقتى پيش كعب بن اسد آمد و او از پذيرفتن پيشنهادش خوددارى كرد ، به او گفت : تو وارد جنگ نشو تا اينكه هفتاد نفر از قريش و غطفان را پيش خودت گروگان بگيرى . و اين خدعه و مكرى بود كه حيىّ انجام داد تا كعب بن اسد را وادار به پيمان شكنى با پيامبر كند ، و متوجه بود كه اگر كعب پيمان را بشكند كار بالا خواهد گرفت . و حيىّ اين مطلب را به قريش نگفته بود كه چنين چيزى به بنى قريظه گفته است . اين بود كه چون عكرمة بن ابى جهل پيش ايشان آمد و خواست كه روز شنبه همراه قريش به جنگ بروند ، گفتند : اولا حرمت شنبه را نمىشكنيم ، روز يكشنبه خواهيم آمد ، و ثانيا تا گروگانها را به ما نسپريد بيرون نخواهيم آمد . عكرمه پرسيد : كدام گروگان ؟ كعب گفت : همانى كه خودتان شرط كرديد . گفت : چه كسى چنين شرطى با شما كرده است ؟ گفتند : حيىّ بن اخطب . عكرمه اين خبر را به ابو سفيان داد ، و او به حيىّ گفت : اى يهودى ، ما به تو اين حرفها را زده بوديم ؟ گفت : نه به تورات قسم ، من چنين نگفتم . ابو سفيان گفت : به هر حال اين دليل مكر و حيلهء حيىّ است ، و او به تورات سوگند مىخورد كه آن را نگفته است . موسى بن يعقوب از عموى خود برايم نقل كرد كه كعب به حيىّ گفته بوده : ما براى جنگ بيرون نمىآييم ، مگر آنكه هفتاد نفر از اصحاب تو را از قبايل مختلف گروگان بگيريم ، و در دست خود نگهداريم . حيىّ اين موضوع را به قريش و غطفان و قيس اطلاع داد ، و آنها پذيرفتند و ميان خود پيمان نامه‌اى در اين مورد نوشتند ولى كعب اين پيمان نامه را پاره كرد . در عين حال وقتى قريش كسى را براى طلب يارى پيش او فرستادند ، گفت : مسئلهء گروگان چه مىشود ؟ و قريش اين كار را بسيار زشت دانستند ، و موجب اختلاف شد و اين به واسطهء ارادهء خداوند متعال بود . معمر ، از زهرى برايم نقل كرد : بنى قريظه به سراغ ابو سفيان فرستادند كه بياييد ، چون ما به زودى از پشت سر سپاه مسلمانان به مدينه شبيخون خواهيم زد . نعيم بن مسعود كه با پيامبر ( ص ) در حال صلح بود اين مطلب را شنيد ، و او هنگامى كه بنى قريظه به دنبال ابو سفيان فرستاده بودند ، پيش عيينه بوده و اين موضوع را فهميده است . نعيم به حضور پيامبر ( ص ) مىآيد و اين خبر را گزارش مىدهد كه بنى قريظه به ابو سفيان چنين پيامى داده‌اند . پيامبر ( ص ) در پاسخ به او مىفرمايند : شايد خود ما به آنها چنين فرمانى داده باشيم . و نعيم با شنيدن