چون شب شنبه فرا رسيد ، از الطاف و كارگشاييهاى خداوند متعال براى پيامبرش چنين اتفاق افتاد كه ، ابو سفيان به قريش گفت : اى گروه قريش مىبينيد كه مراتع خشك شده ، و بسيارى از مركوبها و چهارپايان شما در معرض نابوديند ، و يهود هم مكر و غدر كردند و دروغ گفتند . ديگر هنگام توقف و درنگ نيست ، برگرديد ! قريش گفتند : خوب است كه در مورد يهود يقين پيدا كنى ، و بدانى كه چه مىگويند . به اين منظور عكرمه پسر ابو جهل را پيش بنى قريظه گسيل داشتند ، و اين به هنگام غروب جمعه و شب شنبه بود . عكرمه به آنها گفت : مىبينيد كه توقف ما در اينجا طولانى شده و مراتع خشك است و چهارپايان و مركوبهاى ما در شرف نابودى و هلاكند . اينجا هم كه براى ما جاى درنگ و ايستادن نيست ، شما هم آماده باشيد تا فردا صبح همگى با او جنگ كنيم . گفتند : فردا كه شنبه است و ما در شنبه نه جنگ خواهيم كرد و نه كار ديگرى انجام مىدهيم ، با وجود اين شنبه هم كه بگذرد ما همراه شما جنگ نخواهيم كرد ، مگر اينكه گروهى از مردان خود را به عنوان گروگان به ما بسپريد كه همراه ما باشند ، و در نتيجه شما نتوانيد پيش از شكست قطعى محمد و جنگ با او برگرديد . چه ما مىترسيم كه اگر جنگ شما را زيانى برساند به سوى شهرهاى خود برگرديد و ما را با محمد در اينجا رها كنيد و حال آنكه ما را تاب و توان مقابلهء با او نيست . زنها و بچهها و اموال ما هم اينجاست .
عكرمه پيش ابو سفيان برگشت . گفتند : چه خبر ؟ گفت : به خدا قسم مىخورم كه خبر نعيم راست است ، اين دشمنان خدا نيرنگ و حيله كردهاند .
غطفانىها هم مسعود بن رخيله را همراه تنى چند از مردان خود پيش بنى قريظه فرستادند ، همانطور كه ابو سفيان كرده بود . بنى قريظه به آنها هم همان جوابى را دادند كه به فرستادهء ابو سفيان داده بودند .
يهوديان هم همين كه اين پيامها را دريافت كردند گفتند : به خدا سوگند مىخوريم كه خبر نعيم راست است . و متوجه شدند كه قريش پايدارى نخواهند كرد ، اين بود كه سخت وحشت زده گرديدند .
ابو سفيان به سوى آنها رفت و گفت : به خدا قسم ما جنگ نخواهيم كرد ، اگر شما مىخواهيد بجنگيد بيرون برويد و خودتان جنگ كنيد . يهوديان هم همان گفتار خود را تكرار كردند . يهوديان هم مىگفتند : حق با نعيم است . قريش و غطفان هم مىگفتند ، خبر صحيح همان است كه نعيم گفته است . و هر دو گروه از يارى يك ديگر نااميد گرديدند ، و ميان آنها اختلاف ظاهر شد .
نعيم مىگفت : من چنان اختلافى ميان احزاب انداختم كه از هر سو پراكنده شدند ، من
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 364
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٦٤