عدى بن نجار بود ، برايم نقل كرد كه گفته است : مسلمانان در جنگ خندق گرفتار قحطى و گرسنگى شديد بودند ، و خانوادهها هر چه مىتوانستند براى آنها مىفرستادند . عمره دختر رواحه دخترك خود را با مشتى رطب كه در كنج جامهاش بسته بود روانه كرد ، و گفت : دختركم ، اين را براى پدرت بشير بن سعد ، و داييت عبد الله بن رواحه ببر . دخترك راه افتاد تا به خندق رسيد ، و متوجه شد كه پيامبر ( ص ) با اصحاب خود نشستهاند ، و او در جستجوى آن دو بود .
پيامبر ( ص ) فرمودند : دختركم بيا ! اين چيست كه همراه دارى ؟ گفت : مادرم چاشتى براى پدر و داييم فرستاده است . پيامبر ( ص ) فرمود : آن را بياور ! گويد : آن را به رسول خدا ( ص ) تقديم داشتم ، آن را در دست گرفت ، و دستور فرمود تا پارچهاى پهن كنند و خرما را روى آن بريزند ، و به جعال بن سراقه فرمود : همهء اهل خندق را فرا خوان كه براى چاشت حاضر شوند .
پس همه گرد سفره حاضر شدند ، و از آن خوردند و برخاستند ، و هنوز آن قدر خرما باقى مانده بود كه از اطراف سفره مىريخت .
شعيب بن عباده هم برايم از قول عبد الله بن معتّب نقل كرد كه گفت : امّ عامر اشهلى ظرف كوچكى كه از خرماى مخلوط با آرد و روغن انباشته بود ، براى پيامبر ( ص ) فرستاد ، و آن حضرت در خيمهء خود نزد امّ سلمه بودند . امّ سلمه به مقدار خوراك خود از آن برداشت ، و سپس منادى پيامبر ( ص ) همه اهل خندق را به شام دعوت كرد ، و همگى خوردند و سير شدند و غذا همچنان دست نخورده باقى ماند .
محمد بن عبد الله ، از زهرى ، از سعيد بن مسيّب برايم نقل كرد كه گفت : پيامبر ( ص ) و اصحاب آن حضرت سيزده چهارده روز عملا در محاصره بودند ، به طورى كه تقريبا همگى درمانده و عاجز شدند . پيامبر ( ص ) عرض كرد : پروردگارا ترا به عهد و پيمانت سوگند مىدهم ، آيا مىخواهى عبادت نشوى ! و در همين حال محاصره ، پيامبر ( ص ) كسى را به سراغ عيينة بن حصن ، و حارث بن عوف فرستاد - برخى گويند كه حارث بن عوف و خويشان او در جنگ خندق حاضر نشده بودند ، گروهى هم مىگويند ، حارث بن عوف در جنگ شركت داشته ، و اين صحيحتر است . به هر حال پيامبر ( ص ) به سراغ او و عيينه فرستاد و پيغام داد : آيا موافقيد يك سوم محصول خرماى مدينه را براى شما قرار دهم ، و در عوض شما و همراهانتان برگرديد ، و اعراب را هم از ادامهء جنگ با ما منصرف سازيد ؟ آنها گفتند : نه مگر آنكه نيمى از خرماى مدينه را به ما بدهيد . پيامبر ( ص ) موافقت نفرمود كه بيش از يك سوم به آنها بدهد . آنها به همان مقدار راضى شدند ، و چيزى به شروع شدت جنگ باقى نمانده بود كه با ده نفر از قوم خود به حضور پيامبر ( ص ) آمدند . پيامبر ( ص ) هم گروهى از ياران خود را دعوت فرموده بودند ، و
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 358
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٥٨